آرام جان‏

 دل آشفته‏ام درمان ندارد

به جز وصل رخت سامان ندارد

دل مجنون من در انتظارست‏

به غير از دوريت هجران ندارد

اسير خال و گيسوي تو مست است‏

به غير از عهد تو، دوران ندارد

دلم در باغ حُزنت گشت خاموش‏

مگر، جز ياد تو بستان ندارد

بيا و بر دلم آرام جان باش‏

كه غير از قُرب تو درمان ندارد