پیکر مطهر دو شهید گمنام در ماهیدشت تشییع می‌شود

تشییع شهدا

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرمانشاه و به نقل از روابط عمومی اداره کل حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس استان کرمانشاه، مرادعلی محمدی اظهار کرد: این شهدا 26 و 21 ساله هستند و در عملیات‌های خیبر در جزیره مجنون و والفجر 8 در منطقه عمومی فاو به شهادت رسیده‌اند.

محمدی افزود: پیکر مطهر این شهدا ساعت 10صبح پنجشنبه در ماهیدشت بر روی دستان مردم مومن، انقلابی و شهید پرور تشییع و در بوستان شهدای این شهر به خاک سپرده می‌شوند.
وی با اشاره به برگزاری مراسم دیگری برای استفاده معنوی از حضور این شهدای بزرگوار در استان کرمانشاه گفت: حماسه فرهنگی تشییع و خاکسپاری پیکرهای مطهر شهدای گمنام دوران دفاع مقدس برکات فراوانی از جمله ایجاد فضای معنوی در سطح استان، ایجاد بستری مناسب برای پاسداشت میراث عظیم معنوی دفاع مقدس و گسترش معارف و سیره شهدا دارد.
محمدی از خانواده‌های معظم شهدا، ایثارگران و عموم مردم غیور و شهید پرور استان کرمانشاه خواست در این آیین‌های معنوی شرکت کنند.


شهدای گمنام ( پارک کوهستان کرمانشاه )

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجع فرمایید

ادامه نوشته

شب یلدا در کرمانشاه

هنوز طپش های پر اضطراب قلب مادران و پدران، از حملات دشمن بعثی آرام  نگشته بود. هنوز لباسهای سیاه عزا از تن مادران داغدار بیرون نیامده بود، هنوز صدای ناله های غنچه های پرپردر آتش سوخته مدرسه خاموش نشده بود که...







برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته

نامه نگاری های امیر + صوت

نامه نگاری های امیر + صوت
من پسري 17 ساله هستم و در خانواده اي مرفه و ثروتمند زندگي مي كنم اما چه ثروتي كه مي خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشك هستند و از صبح زود تا پاسي از شب را در خارج از منزل سپري مي كنند تازه وقتي هم به خانه مي آيند از بس خسته و كوفته هستند كه زود مي روند و مي خوابند....

پدر و مادرم بدليل اينكه من تنها بچه خانواده هستم و ضمنا وضع ماديشان هم خوب است دختر خاله ام را كه در خانواده اي متوسط زندگي مي كند به فرزندي كه چه عرض كنم به سرپرستي قبول كردند(البته لازم به تذكر است كه دختر خاله ام هم سن خود من است.) بله از آن تاريخ به بعد مشكل من شروع شد و خانه آرام و ساكت ما كه در طول روز كسي جز من در آن زندگي نميكرد تبديل به زندگي پسري شد كه سعي در دور كردن هواي نفس دارد با دختري كه به مراتب از شيطان پست تر و گناهكارتر و حرفه اي تر است . تنها كارهاي دختر خاله ام را در يك جمله خلاصه مي كنم:"درخواست از من براي انجام بزرگترين گناه كبيره" ...

دانلود صوت قرائت نامه توسط شیخ انصاریان

متن کامل نامه و مستندات در ادامه مطلب

بر گرفته از : bazideraz.blogfa.com

ادامه نوشته

تصویر / بدون شرح

عهدنامه

عهدنامه

«اينجانبان علي سراج، مجتبي سعيدي و احمد مختاري پيمان مي بنديم بر اين كه هر كدام از ما 3 تن به درجه رفيع شهادت نائل آمد دو نفر ديگر را در روز قيامت شفاعت نموده و در محضر خداوند ازخدا بخواهد که ازگناهان دو تن ديگر بگذرد و در نزد خداوند دو تن ديگر را شفاعت نمايد.

 خدايا چنان كن سرانجام كار،
 تو خشنود باشي و ما رستگار
علی سراج . مجتبی سعیدی. احمد مختاری»

1364/6/9



برگرفته از وبلاگ دوست خوبم: sajjad1365.blogfa.com

مهدی برای تشییع جنازه برادرش هم نیامد!

مهدی برای تشییع جنازه برادرش هم نیامد!

25 بهمن، سالروز شهادت سردار سرلشکر شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر 31 عاشوراست؛ سرداری که به بسیجی بودنش افتخار می‌کرد. او علمدار سپاه اسلام بود که همانند علمدار قهرمان کربلا، حضرت اباالفضل العباس (ع‌) داغ برادر دید و سپس خود به شهادت رسید.

مهدی، افتخار خداوند  شد 

از سی ام فروردین 1339 تا 25 بهمن سال 1363 دوران مقدس و شگفتی بود که بار دیگر خداوند به یکی از بهترین بندگان خویش مباهات کند و برای چندمین بار، فرشتگان خویش را مورد خطاب قرار دهد که «انی اعلم ما لا تعلمون».

مهدی افتخار خداوند شد؛ بنده‌ای که فرشتگان را به حیرت واداشت.

او در یکی از نوشته‌هایش آورده بود: خدایا تو چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات كه نفهمیدم. خون باید می‌شدی و در رگهایم جریان می‌یافتی تا همه سلولهایم هم یارب یارب می‌گفت.

مهدی پاک بود همچون آب و مهربان همانند نسیم. در هوای کمال می‌رویید. در فضای مسجد وقرآن قد می‌کشید.

منبع : خبرگزاری فارس

ادامه نوشته

قافله سالار گردان حمزه (حاج محمد طالبی)


قافله سالار گردان حمزهhttp://hojat-mhm.persiangig.com/weblog/541779_ya1KqT7U.jpg

نامش نام مقدس پیامبر اعظم(ص) و شناسنامه اش، شناسنامه پیروان روح ا... است. الحق که طالب شهادت و شهامت و رشادت و ولایت است. نام «حاج طالبی» از هر کلمه ای برای رزمندگان، شیرین تر و محبوب تر بود و هست. اخلاقش مثل اخلاق مولایش علی(ع)، روشش در زندگی حسنی(ع)، روحیه اش حسینی(ع)، در دفاع از ولایت و نظام اسلامی حقا که ابوالفضلی(ع) است. تا زمانی که دفاع و جهاد و شهادت بود در کنار رزمندگان به عنوان یک بسیجی خاکی خادم و غرق در خدمت بود و بعد از قبول قطعنامه با دلی آرام لباس رزم دیگری به تن نمود و در کنار جانبازان و خانواده های معظم شهیدان مشغول خدمت شد. «حاج محمد» بارها و بارها مورد آماج تیر و ترکش های دشمن بعثی قرار گرفت دلیر مردیش ارتش بعث عراق او را «شیر زرد» خمینی نام نهاده بود. حاج طالبی یک پهلوان و پهلوان صفت است که شاگردانی هم در مکتب پهلوانی دارد و به جامعه جانبازان پهلوان تحویل داده است. اولین روزی که عملیات نصر7 در ارتفاعات بولفت عراق به وقوع پیوست حاج طالبی آن موقع فرمانده گردانی بود که بچه های تحت فرماندهی اش اکنون در لوای حق و آسمان ها در حال پروازند. «گردان حمزه سید الشهدا» از تیپ حضرت نبی اکرم(ص) کرمانشاه او جلوی ستون راه می رفت و دشمن نیز مثل نقل ونبات آتش تهیه می ریخت. همیشه در مقابل دشمن کسی نمی دید که حاج طالبی تفنگ به دست گرفته باشد زیرا می گفت اگر سلاح به دست گیرم دشمن فکر می کند عددی به شمار می رود! همیشه او را با یک چوبدستی! یا عصا! و یک چفیه می دیدند ولی آنروز دیدم که سر ستون خم شد و بارها زمین گرم جبهه را بوسه زد. می دانید چه چیزی را بوسه زد. بدن غرق به خون شهید «حاج روح ا...»، فرمانده قهرمان گردان خیبر را دیدم که چند ساعتی از شهادتش نگذشته بود و از رفقای بسیار عزیز «حاج محمد طالبی» به شمار می رفت. «حاج محمد» را دیدم که بوسه ای افتخارآمیز بر پیشانی رفیقی دلیر می زد و گویا جمله ای در گوش حاج روح ا.. زمزمه می کرد... گویا طلب شفاعت بود. گویا همان جمله معروف «ای رفیق نیمه راه» و یا جمله زیبای« سلام مرا به مولا و شهیدان برسان.» حاجی اکنون از همان شهیدان زنده و گمنامی است که همه رزمندگان و یادگاران دفاع مقدس و قافله عشق، دل به وجود مبارکش خوش دارند و دور و برش مثل شمع و پروانه می چرخند. اکنون نیز با همان قیافه ملیح و دوست داشتنی و بسیجی در محافل رزمندگان و ایثارگران و جانبازان و مستضعفان حاضر می شود. بدون هیچ ادعایی در گوشه ای از مجلس می توانی پیدایش کنی. هر وقت او را ببینی انگار همین الان از پاکسازی معبر طلاییه و شلمچه برگشته البته از گذر زمان مقداری مثل شیران پیر. این رادمرد بارها و بارها تا مرز شهادت پیش رفت و حتی در کربلای5 تیر مستقیم دشمن به صورت مبارکش برخورد کرد و نصف صورتش را محو نمود ولی حاجی مگر خم به ابرو آورد و گذاشت که دشمنش شاد شود. پس از چند ماه حاجی را دیدم که قیافه پهلوانیش یک سوم شده ولی با قامت راست و استوار، او مدال های فراوانی از دلاور مردی هایش نیز دارد و بهترین مدال او آن است که هنوز یک بسیجی و یک رزمنده خاکی است و از دار دنیا جز با بسیجیان و شهیدانش با چیز دیگری طرح رفاقت نمی ریزد. یاد و خاطراتش همیشه در قلوب دلیرمردان عشق و شهادت پایدار باد.

منبع : سایت نوای دلنشین

به حضرت زهرا  علیه السلام متوسل شدم

به حضرت زهرا  علیه السلام متوسل شدم

چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود. در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود از موانع عبور کردند و خود را به عمق دشمن رساندند.

سنگرهای کمین عراقی‌ها را شناسایی کردند و پس از شناسایی کامل در حال برگشت، هر دو در سیم‌های خاردار و لابه‌لای موانع گیر کردند. اسلحه کلاشی که پشت سرشان بود و برای احتیاط برده بودند،‌ طوری در سیم‌های خاردار گیر کرده بود که حتی نمی‌توانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جزر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند. هرقدر تلاش کردند که خود را رها کنند، نتوانستند. دریافتند که لحظه موعود فرا رسید، راه بازگشتی نیست. در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.

آن روزها ایام فاطمیه بود، به حضرت زهرا(س) متوسل شدند. دوست احمد به هر زحمتی از شر سیم‌های خاردار نجات پیدا کرد اما وضعیت احمد، بسیار دشوارتر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به سوی نیروهای خودی برگشت. احمد تصمیم گرفت هرطور شده از این گرفتاری نجات پیدا کند، چون اگر اسیر می‌شد، ممکن بود زیر شکنجه و شلاق، حرف بزند و عملیات لو برود. دوست احمد در حالی که به عقب برمی‌گشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش می‌آید. با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقی‌ها هستند! حتما احمد را گرفته‌اند و حالا به طرف من می‌آیند».

به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، کسی به طرف او می آمد .خطاب به او فریاد می‌زند: «قف! لاتحرکوا! (ایست! بی‌حرکت!)»

احمد خود را در آغوش او انداخت و هر دو ‌چند دقیقه با صدای بلند گریستند. پرسید: «احمد! چطوری نجات پیدا کردی؟» ـ

«نمی‌دانم چه شد! هرقدر تلاش کردم که خودم را از شر سیم‌های خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر می‌شد. نمی‌دانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود،‌ چون توجه دشمن را به سمت من جلب می‌کرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه (علیهم السلام) متوسل شدم. یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هوشیاری کامل احساس کردم».

احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.

منبع: کتاب اروند خاطرات ـ صفحه ۲۰۸

برگرفته از سایت : piy.ir

پادگان ابوذر

پادگان ابوذر
 در روزهاي آغازين جنگ، نيروهاي ارتش بعث همزمان با حرکت به سوي قصرشيرين و محاصره آن، از بخشي از حوزه سرزميني اين شهرستان گذشته بودند. به استناد بند يکم اطلاعيه شمارة 54 ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي ايران، در منطقه باويسي ارتش عراق با نيروهاي زرهي چند بار به داخل خاک ايران نفوذ کرده و قصد قطع ارتباط سرپل ذهاب و قصر شيرين را داشته است که تا سوم مهرماه (1359) موفق به اين کار نشده است. پس از درهم شکستن خطوط اول نبرد و گذر از باويسي و گردنو که از مدت‌ها قبل و همزمان با آغاز تحرکات و تجاوزات مرزي در مرز شهرستان قصرشيرين، اين منطقه نيز همواره دستخوش ناامني و دست اندازي دشمن گرديده بود، تانک‌هاي دشمن دشت ذهاب را در نورديده و راه سر پل را در پيش گرفتند، اما در مسير با مقاومت‌هاي سرسختانه نيروهاي بومي منطقه مواجه شدندکه يکي از کانون‌هاي مقاومت در روستاي زرين جوب و سه راهي آن شکل گرفت. از چند روز قبل، کساني که قدرت برداشتن سلاح داشته‌اند به سپاه پاسداران مراجعه و خواهان مسلح شدن بودند که پاسداران انقلا ب با آغوش باز آنها را پذيرفته و در حد وسع و توان مسلح مي‌نمايند. هسته‌هاي مقاومت مردمي در سر پل ذهاب آماده دفاعي جانانه شده بودند.

منبع : سایت کرمانشاه شناسی

ادامه نوشته

نام اين زن را به خاطر بسپاريد "فرنگیس حیدرپور"

نام اين زن را به خاطر بسپاريد

همه آنهایی که سفری به کرمانشاه داشته‌اند، وبراي اولين بار مجسمه زن تبر به دست را که در یکی از مکان های این شهر قرار گرفته، را دیده‌اند از خود مي پرسند كه اين زن كيست و مگر چه كرده كه تنديس او را اينچنين نصب كرده‌اند.


منبع : سایت تابناک
ادامه نوشته

عملیات بازی دراز در کرمانشاه

عملیات بازی دراز در کرمانشاه عملیات 

برای گرفتن این امتیاز مهم از دشمن، پس از سه ماه کار نیروهای شناسایی سپاه، قرارگاه مقدم غرب سپاه و ارتش نخستین عملیات نیمه گسترده را در این منطقه طرح ریزی کردند که با نام عملیات بازی دراز در تاریخ اول اردیبهشت سال 1360 آغاز شد و به مدت 8 روز طول کشید و طی آن نیروهای خودی و دشمن بارها به تک و پاتک متقابل پرداختند. دشمن با استفاده از پشتیبانی هوایی و جاده های مراصلاتی، یگان های خود را حمایت می کرد. اما رزمندگان از جاده و حمایت هوایی کافی و پشتیبانی آتش محروم بودند، در نتیجه نتوانستند روی تمام هدف ها مستقر شوند، با وجود این، از بین قله های منطقه سه قله آن را تثبیت کردند و تنها در تثبیت قله 1150 و یکی از قله های 1100 ناکام ماندند. در این عملیات هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران نقش بسزایی ایفا کرد و طی آن عملیات ها،خلبان علی اکبر شیرودی به شهادت رسید.

منبع : سایت خبر گزاری ایسنا

معرفی سایت های دفاع مقدس

معرفی همسنگران

فروشگاه تخصصي روايت فروشگاه فرهنگ پايداري روايت   مركز تحقيقات رایانه‌اي قائميه اصفهان
ساجد؛ سايت جامع دفاع مقدس   پورتال خادمين افتخاري شهدا
پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس   فصل رويش
پايگاه اطلاع‌رساني ايثار و شهادت   راهيان نور
پايگاه مفقودين و شهداي گمنام   موسسه فرهنگي عماد
ديار رنج؛ قفسي تنگ به وسعت دنيا   فرهنگ و پايداري تبيان فرهنگ و پايداري-تبيان
قرارگاه فرهنگي ولي امر   پايگاه اطلاع رساني تخصصي دفاع مقدس

دانلود مداحی شهدا با صدای گرم مداحان اهل بیت (ع) (“لینک مستقیم”)

بسم رب الشهدا و الصدقین

http://s3.picofile.com/file/7366775371/ramzani2.jpghttp://s3.picofile.com/file/7366775585/ashoora_d_20111206_1586462457.jpg

رمضانی                                سلهشور

دانلود در ادامه مطلب

ادامه نوشته

زود پرستو شو بیا

زود پرستو شو بیا

تصوير كتاب

پديدآورنده: موسسه فرهنگي عماد

ناشر: موسسه فرهنگی عماد

نوبت چاپ: 1

سال نشر: 1390

تيراژ: 2000

قيمت پشت جلد (به ريال): 30000





منبع : سایت موسسه فرهنگی عماد