شب یلدا در کرمانشاه

برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید

برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید
مهدی برای تشییع جنازه برادرش هم نیامد!
25 بهمن، سالروز شهادت سردار سرلشکر شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر 31 عاشوراست؛ سرداری که به بسیجی بودنش افتخار میکرد. او علمدار سپاه اسلام بود که همانند علمدار قهرمان کربلا، حضرت اباالفضل العباس (ع) داغ برادر دید و سپس خود به شهادت رسید.
مهدی، افتخار خداوند شد

مهدی پاک بود همچون آب و مهربان همانند نسیم. در هوای کمال میرویید. در فضای مسجد وقرآن قد میکشید.
منبع : خبرگزاری فارس
نامش نام مقدس پیامبر اعظم(ص) و شناسنامه اش، شناسنامه پیروان روح ا... است. الحق که طالب شهادت و شهامت و رشادت و ولایت است. نام «حاج طالبی» از هر کلمه ای برای رزمندگان، شیرین تر و محبوب تر بود و هست. اخلاقش مثل اخلاق مولایش علی(ع)، روشش در زندگی حسنی(ع)، روحیه اش حسینی(ع)، در دفاع از ولایت و نظام اسلامی حقا که ابوالفضلی(ع) است. تا زمانی که دفاع و جهاد و شهادت بود در کنار رزمندگان به عنوان یک بسیجی خاکی خادم و غرق در خدمت بود و بعد از قبول قطعنامه با دلی آرام لباس رزم دیگری به تن نمود و در کنار جانبازان و خانواده های معظم شهیدان مشغول خدمت شد. «حاج محمد» بارها و بارها مورد آماج تیر و ترکش های دشمن بعثی قرار گرفت دلیر مردیش ارتش بعث عراق او را «شیر زرد» خمینی نام نهاده بود. حاج طالبی یک پهلوان و پهلوان صفت است که شاگردانی هم در مکتب پهلوانی دارد و به جامعه جانبازان پهلوان تحویل داده است. اولین روزی که عملیات نصر7 در ارتفاعات بولفت عراق به وقوع پیوست حاج طالبی آن موقع فرمانده گردانی بود که بچه های تحت فرماندهی اش اکنون در لوای حق و آسمان ها در حال پروازند. «گردان حمزه سید الشهدا» از تیپ حضرت نبی اکرم(ص) کرمانشاه او جلوی ستون راه می رفت و دشمن نیز مثل نقل ونبات آتش تهیه می ریخت. همیشه در مقابل دشمن کسی نمی دید که حاج طالبی تفنگ به دست گرفته باشد زیرا می گفت اگر سلاح به دست گیرم دشمن فکر می کند عددی به شمار می رود! همیشه او را با یک چوبدستی! یا عصا! و یک چفیه می دیدند ولی آنروز دیدم که سر ستون خم شد و بارها زمین گرم جبهه را بوسه زد. می دانید چه چیزی را بوسه زد. بدن غرق به خون شهید «حاج روح ا...»، فرمانده قهرمان گردان خیبر را دیدم که چند ساعتی از شهادتش نگذشته بود و از رفقای بسیار عزیز «حاج محمد طالبی» به شمار می رفت. «حاج محمد» را دیدم که بوسه ای افتخارآمیز بر پیشانی رفیقی دلیر می زد و گویا جمله ای در گوش حاج روح ا.. زمزمه می کرد... گویا طلب شفاعت بود. گویا همان جمله معروف «ای رفیق نیمه راه» و یا جمله زیبای« سلام مرا به مولا و شهیدان برسان.» حاجی اکنون از همان شهیدان زنده و گمنامی است که همه رزمندگان و یادگاران دفاع مقدس و قافله عشق، دل به وجود مبارکش خوش دارند و دور و برش مثل شمع و پروانه می چرخند. اکنون نیز با همان قیافه ملیح و دوست داشتنی و بسیجی در محافل رزمندگان و ایثارگران و جانبازان و مستضعفان حاضر می شود. بدون هیچ ادعایی در گوشه ای از مجلس می توانی پیدایش کنی. هر وقت او را ببینی انگار همین الان از پاکسازی معبر طلاییه و شلمچه برگشته البته از گذر زمان مقداری مثل شیران پیر. این رادمرد بارها و بارها تا مرز شهادت پیش رفت و حتی در کربلای5 تیر مستقیم دشمن به صورت مبارکش برخورد کرد و نصف صورتش را محو نمود ولی حاجی مگر خم به ابرو آورد و گذاشت که دشمنش شاد شود. پس از چند ماه حاجی را دیدم که قیافه پهلوانیش یک سوم شده ولی با قامت راست و استوار، او مدال های فراوانی از دلاور مردی هایش نیز دارد و بهترین مدال او آن است که هنوز یک بسیجی و یک رزمنده خاکی است و از دار دنیا جز با بسیجیان و شهیدانش با چیز دیگری طرح رفاقت نمی ریزد. یاد و خاطراتش همیشه در قلوب دلیرمردان عشق و شهادت پایدار باد.
منبع : سایت نوای دلنشین
به حضرت زهرا علیه السلام متوسل شدم

چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود. در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود از موانع عبور کردند و خود را به عمق دشمن رساندند.
سنگرهای کمین عراقیها را شناسایی کردند و پس از شناسایی کامل در حال برگشت، هر دو در سیمهای خاردار و لابهلای موانع گیر کردند. اسلحه کلاشی که پشت سرشان بود و برای احتیاط برده بودند، طوری در سیمهای خاردار گیر کرده بود که حتی نمیتوانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جزر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند. هرقدر تلاش کردند که خود را رها کنند، نتوانستند. دریافتند که لحظه موعود فرا رسید، راه بازگشتی نیست. در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.
آن روزها ایام فاطمیه بود، به حضرت زهرا(س) متوسل شدند. دوست احمد به هر زحمتی از شر سیمهای خاردار نجات پیدا کرد اما وضعیت احمد، بسیار دشوارتر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به سوی نیروهای خودی برگشت. احمد تصمیم گرفت هرطور شده از این گرفتاری نجات پیدا کند، چون اگر اسیر میشد، ممکن بود زیر شکنجه و شلاق، حرف بزند و عملیات لو برود. دوست احمد در حالی که به عقب برمیگشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش میآید. با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقیها هستند! حتما احمد را گرفتهاند و حالا به طرف من میآیند».
به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، کسی به طرف او می آمد .خطاب به او فریاد میزند: «قف! لاتحرکوا! (ایست! بیحرکت!)»
احمد خود را در آغوش او انداخت و هر دو چند دقیقه با صدای بلند گریستند. پرسید: «احمد! چطوری نجات پیدا کردی؟» ـ
«نمیدانم چه شد! هرقدر تلاش کردم که خودم را از شر سیمهای خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر میشد. نمیدانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود، چون توجه دشمن را به سمت من جلب میکرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه (علیهم السلام) متوسل شدم. یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هوشیاری کامل احساس کردم».
احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.
منبع: کتاب اروند خاطرات ـ صفحه ۲۰۸
برگرفته از سایت : piy.ir
منبع : سایت کرمانشاه شناسی
نام اين زن را به خاطر بسپاريد
همه آنهایی که سفری به کرمانشاه داشتهاند، وبراي اولين بار مجسمه زن تبر به دست را که در یکی از مکان های این شهر قرار گرفته، را دیدهاند از خود مي پرسند كه اين زن كيست و مگر چه كرده كه تنديس او را اينچنين نصب كردهاند.

رویای صادقه دختر گیلانغربی ساکن روستای کوران از توابع شهرستان سرپلذهاب، دو شهید را پس از سالها غربت و گمنامی به خانه برگرداند.
بعد از گذشت 30 سال از این واقعه در یکی از شبهای ماه جاری یکی از شهدا در رویای یکی از دختران پاک و معصوم روستا که 17 سال دارد ظاهر شده و بیان میکند در فلان محل مدفون شده و از اهالی تبریز هستم و به دلیل غربت تقاضای انتقال به محل زادگاهم را دارم.
وی افزود: این دختر بلافاصله خانواده و معتمدان محلی را در جریان امر گذاشته ولی با بیتوجهی و بیمهری روبهرو میشود.
ادامه مطلب فراموش نشود

منبع : سایت خبرگزاری فارس
![[تصویر: 93256_126.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93256_126.jpg)

هر چه هست همينجاست؛ توي كوچههاي خاكي -فتحالمبين

اگر تپه به تپه، وادي به وادي اين سرزمين زبان داشت از حماسههاي فرزندان اين سرزمين ميگفت. از پل ناجيان كه عبور ميكني،به شيارهاي معروفي ميرسي كه ماههاي نخست جنگ، شاهد حماسههاي بسيار بودند: شيار شيخي، شيار المهدي، شيار شليكا.
اين منطقه، عمليات فتحالمبين را در خود ديده است و امتداد اين جاده ميرسد به سايتهاي رادار چهار و پنج و ارتفاعات ابوسلبيخات و رودخانه رفاعيه.
سايتهاي چهار و پنج كه قبل از انقلاب بنا شده بودند، بهترين ارتفاع منطقه بودند و مسلط بر ......... .
اين دژ هرگز گشوده نخواهد شد- دزفول
دزفول را فراموش نكنيد»! اين جملهاي بود كه در پايگاههاي هوايي عراق، براي خلبانها درشت نوشته بودند.
دزفول دروازه خوزستان بود و خوزستان دروازه ايران. اين را هم دزفوليها خوب ميدانستند و هم بعثيها. از همان روزهاي اول، مردم دزفول فهميده بودند كه بايد بمانند، مقاومت كنند، مجروح شوند و شهيد بدهند، تا شهرهاي ديگر بمانند. آنها ياد گرفته بودند كه چطور با يك موشك كه از ناكجا آباد بر سرشان فرود ميآيد، كنار بيايند. مثل آن مادر پيري كه دو تا از پسرهايش شهيد شده بودند، آمده بود كوچه را آب و جارو ميكرد. ميگفت كه دلم ميخواهد وقتي بسيجيها آمدند اينجا، ببينند كه ما هنوز هستيم و پشتشان را خالي نكردهايم. يا مثلاً آن روز كه انتخابات رياست جمهوري بود. شب قبلش پنج تا خمپاره زدند به شهر، فردا مردم شهدايشان را بردند سردخانه، بعد رفتند به كانديدايشان رأي دادند، بعد شهدايشان را بردند به سمت گلزار شهدا تا بگويند نبض حيات، نبض اسلام و .......

اين ساختمانهاي خالي هر كدام حكايتي هستند براي خودشان. گوشات را روي ديوار هر كدام كه بگذاري، صدايي ميشنوي. صداي يكي كه روضه قاسم ميخواند، صداي كسي كه روضه علي اكبر...، اينجا ديوارها هم چون بچهها زخمياند هنوز. نگاه كن شايد پوكه فشنگي تو را مهمان گذشته كند، تعجب نكن. گاهي وقتها، عراقيها بمبهايشان را يكراست سر همين پادگان خالي ميكردند، تا شايد اينجا خالي شود.
همه بودند. اصفهاني، اراكي، همداني، خراساني همه لهجهاي صبحها ورزش صبحگاهي داشتند؛ يك، دو، سه... شهيد! اگر خوب گوش كني صداي دلنشين شهيد گلستاني را هم ميشنوي. كه با صداي دلنشين پادگان را گلستان ميكرد، هنوز صدايش از بلندگوهاي سرتاسر پادگان ميآيد: اللهم اجعل صباحنا، صباح الابرار...
تابلوي تيپها و گردانها را هنوز برنداشتهاند، خوش سليقگي كردهاند تا تو بروي و بخواني: حمزه، كميل، ميثم، سلمان، مالك، عمار، ابوذر... اينجا همه شيطنت ميكنند، سر به سر هم ميگذراند، شور و حال دارند. به خوبي ميدانند كه بعد از عمليات، خيليهايشان پرنده ميشوند، بچهها ميگردند تا براي........
ادامه مطلب فراموش نشود
سرزمين نبردهاي تن به تانك - هويزه

نام خرمشهر را كه ميشنوي (حتي اگر موضوع سخن دفاع مقدس نباشد) بياختيار در ذهنت مينشيند دفاع مردانه، كوچه به كوچه دويدنها، خانه به خانه جنگيدنها و چهره معصوم جهانآرا. وقتي نام آبادان را ميبري آنچه به ذهنت ميرسد پيرمردي است كه سوار بر دوچرخه ركاب ميزند تا خود را به مقر سپاه آبادان برساند و خبر نفوذ دشمن از سوي نخلها را به بچههاي سپاه بدهد. نبرد در ميان نخلها، فرار و به آب زدن دشمن و داغ حسرت اشغال شهر بر دلهاي سياه، تصاوير ديگري است كه كلمه آبادان با خود به ذهن ميآورد. وقتي ميگويي دزفول ياد موشك و آوار و كودكان بيجان و مادران زار نشسته بر آوار ميافتي و دهلاويه چمران را به ياد تو ميآورد، نبرد در دشتهاي همواره و عقبنشيني تانكها. هويزه با شهيد علمالهدي عجين است. با خاطرات نبرد نابرابر عدهاي محدود در مقابل لشكر تانكها و به خون غلتيدنهاي جوانان مؤمن و...
محمدحسين قدوسي، فرزند شهيد قدوسي بود و نوة علامه طباطبايي. تير خورده بود به سينهاش و داشت دست و پا ميزد. رفتم كمكش كنم و شايد زخمش را ببندم. جلوتر كه رفتم، ديدم دارد با خون سينهاش وضو ميگيرد... مبهوت مانده بودم. گفت كمكم كن به حالت سجده بروم. كمكش كردم. پيشانياش را بر خاك گذاشت و پر كشيد.
تانك داشت جلو ميآمد. مهماتها ته كشيده بود......
ادامه مطلب فراموش نشود
قايقهايي كه آن شب مركب شهدا بودند- نهر عرايض

تصویر اصلی مهران رجبی در جنگ در ادامه مطلب
از خرمشهر به سمت شلمچه كه ميروي به دژباني شلمچه و بعد، به نهري ميرسي كه به آن ميگويند: نهر عرايض. پلي كه از رويش عبور ميكني، بازسازي شدة پلي است كه امروز به آن ميگويند پل نو.
اين پل، نه تنها دروازه ورود بيگانهها به ايران بود، بلكه پل مقاومت نيز هست و چه بسيار مقاومتهاي جانانهاي كه به خود نديده است در شهريور ماه 59. همان شهريور سياهي كه با خون بچهها سرخ شده بود. نهري زير اين پل جاري است كه از اروندرود منشعب شده است و نخلستانهاي خرمشهر را سيراب ميكند. پل را زده بودند روي عرايض كه خرمشهر را با روستاهاي مرزي اطراف شلمچه، ارتباط دهند. در محل اتصال نهر به اروندرود، يك سمت گمرك و سمت ديگر قصر ويران شده شيخ خزعل قرار دارد. كربلاي چهار و پنج، در كنار اين نهر؛ كربلا شد؛ گويي اين نهر فرات بود و حماسههاي كنار آن، ....
ادامه مطلب

حسينيه يعني عطر صلوات رزمندگاني كه خسته و كوفته از عمليات برميگشتند تا با همعهد و پيماني ببندند كه تا راه دوستاني كه كفن از خون داشتند را ادامه دهند؛ يعني خاطره شربتها و چاييها، خندهها و شوخيهاي قبل از عمليات و گريهها و مرثيه فراق دوستان همرزم در بعد از عمليات، حسينية يعني سرزمين هيئتي كه حسيني شدند.
38 كيلومتري جاده اهواز به خرمشهر، دست راست چشمت به ايستگاه راهآهن حسينيه ميخورد كه از ايستگاههاي بين راهي است. قبل از جنگ، فعال بود و محل ايست و كنترل قطارها.
جاده پاسگاه زيد يكي از مسيرهاي حمله عراق بود نزديك اين ايستگاه كه سهراهي مهم و استراتژيكي حسينه را شكل ميدهد.
اين ايستگاه در عمليات بيتالمقدس از دست عراقيها خارج شد و از محورهاي اصلي عمليات بود چرا كه پس از آزادسازي، حفظ و پدافند در آن منطقه براي نيروهاي اسلام بسيار مهم بود. از طرفي ارتش عراق با توجه به دشت وسيع اطراف آن و راه ارتباطي خرمشهر ـ اهواز بسيار تلاش ميكرد آن را بازپس بگيرد كه پس از قبول ناتواني بازپسگيري، با آتش شديد توپخانه در اين نقطه، جهنمي از آتش درست كرد.
در جريان عمليات رمضان، يكي از اصليترين محورهاي هجوم به دشمن بود كه در آن، پاسگاه بسيار مهم زيد از دست بعثيها آزاد شد.
همزمان با عمليات خيبر، يكي از محورهايي كه در آن رزمندگان اسلام با اجراي تك فريب، باعث پيشروي نيروهاي اسلام و كم شدن فشار در شرق دجله و جزاير مجنون گرديد، همين ايستگاه است.
اين ايستگاه در جريان عملياتهاي كربلاي 4 و 5 و 8 و بيتالمقدس 7 هم به عنوان يكي از عقبههاي مهم و فعال يگانهاي خودي بود. تعداد زيادي از يگانهاي عمل كننده در اطراف اين ايستگاه استقرار داشتند و ايستگاه بازرسي و كنترل هم در اين منطقه داير شد كه تردد نيروها را كنترل ميكرد و اين پست دژباني تا پايان جنگ داير بود.
در هفت كيلومتري ايستگاه حسينيه، در جادة شهيد شركت، بيمارستان بزرگ صحرايي امام حسين(ع) قرار دارد كه در عملياتهاي كربلاي 4 و 5 بيشتر مجروحان به اين بيمارستان مجهز منتقل ميشدند و پس از مداوا براي ادامه درمان به پشت جبهه منتقل ميشدند و همين امر اين ايستگاه را بسيار حياتي و با اهميت كرده بود.
دشمن همواره با بمباران هوايي اين منطقه، بر آن بود كه امنيت را از اين منطقه سلب كند و پدافندهاي مستقر در اطراف اين ايستگاه، كمي از فشار دشمن را كم ميكرد.
بچهها بهش ميگفتند محمود سوسول. بچه كُلهرود و ساكن شاهينشهر بود. شب مرحله سوم عمليات كربلاي 5 گوشهاي از قرارگاه، نزديك ايستگاه حسينيه، نشسته بود و گريه ميكرد. ما كربلاي چهار را با آن وضعيت ديده بوديم. رفقايمان پيش چشممان پرپر شده بودند. خيليها فكر ميكردند محمود ترسيده. رفتم سراغش. پرسيدم: چي شده؟ گفت: ولم كن. گفتم: محمود، بچهها ميگويند تو ترسيدي. گفت: بگذار هر فكري كه ميخواهند بكنند. خيلي اصرار كردم كه چرا گريه ميكند. گفت: داداش محمد، من فردا شب شهيد ميشوم. ماندهام كه چطور به ملاقات حضرت زهرا(س) شرفياب شوم.
جدي نگرفتم. فردا كه رفتيم براي عمليات، توي پنج ضعلي معروف شلمچه، يك بار ديگر ديدمش. آمد با من دست داد و روبوسي كرد. ميخواست به خط مقدم برود. گفت: محمد، بعد از بريدگي سمت راست، نزديك اولين تانك منهدم شده بيا سراغ من.
سه ـ چهار ساعت بعد، يكي از بچهها به من گفت: محمود رفت. گفتم: كجاست؟ دقيقا همان نشانياي را داد كه قبل از عمليات به من داده بود. تير درست توي صورتش خورده بود.
عمليات بيت المقدس7 معروف شده بود به «عمليات عطش». بچههايي كه عمل كرده بودند، برگشتند به همين موقعيت. بازماندگان، از يك قدمي شهادت برگشته بودند. لبها خشك بود و زبان از تشنگي حركت نميكرد. اما به هر كدام جرعهاي آب و شربت ميداديم نميخوردند. همه به ياد رفقايي كه تشنه جان داده بودند، فقط گريه ميكردند.
«قرارگاه عملياتي جنوب كربلا» در هشت كيلومتري ايستگاه حسينيه قرار دارد كه روزي قرار دلهاي بيقرار حسين(ع) بود.
ماجرای ازدواج بدون مهریه شهید همت

به حاجی گفتم:«خانواده من تیپ خاص خودشون رو دارند. چندان مذهبی نیستند و از سپاهیها هم خوششون نمیآد. احتمالا پدر و مادرم مخالفت میکنند، صحبت با اینها با خود شما و دیگه اینکه من میخوام بدون مهریه ازدواج کنم. شما وقتی میرید پدرم رو راضی کنید، مهر تعیین نکنید.»

ای بی جان ها! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید
توچه میدانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را
**ادامه در ادامه مطلب**

خوابیدی انگار که بیدار بودی انگار که هیچ غمی در دنیا نبود و لبخند زدی و رفتی، رفیق با وفا دلم برایت تنگ است از دوری ات سینه ام سنگینی میکند ای کاش با هم میرفتیم ای کاش.
این فایل سبک و واقعا زیباست

التماس دعا

امام راحل (ره) در تعریف جهاد آن را به دو بخش تقسیم
کرده و میفرمایند:
«در اسلام دو گونه
جنگ است که یکی را جهاد میگویند و آن کشورگیری است، با شرطهایی که برای آن
شده است. و دیگری جنگ برای استقلال کشور و دفع اجانب از آن است. جهاد که
عبارت از کشورگیری و فتح ممالک است، پس از آن است که دولت اسلامی با وجود
امام یا به امر تشکیل شود و در این صورت اسلام بر تمام مردان که به حد بلوغ
رسیده باشند و افتاده و عاجز نباشند و مملوک که از افراد اجانب است
نباشند، واجب کرده است که برای
کشورگیری حاضر
شوند». [1] .
«و اما قسم دوم از
جنگ اسلامی که به نام دفاع اسم برده شده و آن جنگیدن برای حفظ استقلال کشور
و دفاع از جانب است. به هیچ وجه مشروط به وجود امام یا نائب امام نیست و
کسی از مجهتدین نگفته که دفاع را باید با امام یا جانشین آن کرد، بلکه بر
تمام افراد توده واجب است به حکم اسلام از کشور اسلامی حفاظت کنند و
استقلال آن را پا بر جا نمایند.» [2] .
منبع: سیری در اندیشه دفاعی امام خمینی
پيش درآمد آتش بس
جنگ خلیج فارس (ایران و عراق)، طولانیترین جنگ تاریخ معاصر از زمان نبرد واترلو به شمار میرود. این جنگ از 22 سپتامبر 1980، یعنی زمانی که نیروهای عراق به سرزمین ایران تجاوز کردند، آغاز شد و تا 20 اوت 1988، یعنی زمان اجرای آتش بس مؤثر رسمی بین ایران و عراق ادامه داشت. فرصتهای جنگی عراق زمانی به پایان رسید که در سپتامبر 1981، ایران با حملات متقابل به موفقیتهای اولیه این کشور پایان داد و محاصره آبادان را درهم شکست. پیشرویهای ایران، عراق را وادار کرد تا در ژوئن 1982، از قلمروی ایران عقب نشینی کند. در این هنگام، عراق تقاضای آتش بس کرد، اما ایران به دلیل حضور ارتش عراق در بخشهای عمدهای از خاک این کشور هم چنان بر خواستههای خود مبنی بر پایان دادن به رژیم صدام حسین و جبران خسارتهای وارده پا فشاری ......
ادامه در ادامه مطلب
مقاله ای نسبتا کامل و مختصر از دفاع مقدس
( از حمله عراق تا پذیرش قطعنامه 598 )
::ادامه در ادامه مطلب::

نامهای قدیمی شهر خرمشهر بیانو محمره نام داشته است که دلائل نام گذاری این شهر به این دو اسم وتغییر نام آن به خرمشهر به این شرح است:
نامبیان که نام بسیار قدیمی این شهر می باشد ازرودخانه ای به همین نام كه به آن نهر بیان می گفتند گرفته شده وبعد ها نام این شهررا بهمحمره تغییر دادند.
محمره به معنی سرخ و علت نام گذاری این شهر به محمره، وجود آب رودخانه كارون است كه به همراه خود رسوبات رُسی آورده لذا به نظر می رسد كه آب آن سرخ است. نام محمره را تغییر یافته ماء حمره یعنی آب سرخ نیز می دانند. از سال 1316نام این شهر از محمره به خرمشهر تغییر یافت.
خرمشهر از دو جزء خرم + شهر تشكیل می گردد كه حاكی از آبادی شهر و سر سبزی آن است. علت نام گذاری این شهر به خرمشهر ( ضمن زیبایی آن ) به خاطر نخلستان های اطراف آن است كه چهره شهر را سبز نگه داشته و باعث گردید که در آن سال نام شهر از محمره به خرمشهر تغییر یابد.
بايد اين نكته رو هم اضافه كنم كه يكي از دوستان اين نظر رو داردند كه :
علت تغییر نام محمره به خرمشهربخاطر خرمی این شهرنبود بلکه بخاطرسیاست های شوونیستی رضاخان ملعون بود
اين عين نظر خانوم يا آقاي م هستش

«پیروزی رزمندگان ما در جبهه های نظامی و سیاسی مصادیق بارزی از تحقق وعده ی خداوند در یاری كردن بندگان صالح اوست. دستاوردهای عظیم نظام اسلامی مرهون عمق ایمان اسلامی در دل امت مسلمان ایران و استحكام و اقتدار معنوی امام عظیم الشأن است و همه ی تصمیم گیری ها، عملكردها و جهت گیری های ما باید با معیار و حكم اسلامی و ایمان مذهبی سنجیده شود و این امر ضامن پیشرفت نظام و دلگرمی مردم به مسؤولان خواهد بود.
كسانی كه در جبهه های سیاسی مسؤول دفاع از انقلاب و نظام اسلامی بودند، فضای سرد سیاسی و توطئه های گوناگون دشمنان اسلام، در عرصه های بین المللی را بیش از دیگران احساس كردند. آنان با فداكاری های خود در كنار ارتش، سپاه، بسیج و آحاد ملت ما، دشمن را مبهوت كردند و من این پیروزی بزرگ سیاسی و بین المللی را به دست اندركاران پیگیر قطعنامه ی 598، كه تلاش قابل تحسینی را به انجام رساندند، تبریك می گویم.

دفاع مقدس و قطعنامه های شورای امنیت
پذیرش قطعنامه ی 598، شورای امنیت سازمان ملل از سوی جمهوری اسلامی ایران در 27 تیرماه 1367، انعكاس ویژه ای در محافل سیاسی و خبری جهان داشت و این، هشتمین قطعنامه ای بود كه شورای امنیت از ابتدای تجاوز عراق به ایران، صادر كرده بود. نگرشی به قطعنامه های صادره به وضوح نزدیك شدن شورای امنیت را به مواضع محكم و اصولی جمهوری اسلامی نشان می دهد، و سرانجام پس از 8 سال ایستادگی، مواضع بر حق جمهوری اسلامی ایران بر جهانیان به اثبات می رسد.
عراق در 31 شهریور 1359 تجاوز آشكار و گسترده ای را علیه ایران آغاز كرد و همان روز دبیركل سازمان ملل متحد، پیشنهاد كرد كه مساعی خود را در جهت كمك به حل مسالمت آمیز برخورد میان دو كشور به كار بندد. روز بعد دبیر كل بر اساس ماده ی 99 منشور از شورای امنیت خواست كه با توجه به خطر محتمل افزایش مخاصمه میان دو كشور برای صلح و امنیت جهانی فوراً تشكیل جلسه دهد. عمان روز، شورای امنیت تشكیل جلسه داد و اولین موضع گیری خود را در قبال جنگ تحمیلی اعلام كرد. نتیجه ی جلسه ی شورای امنیت، بیانیه ی رییس شورا بود این برخورد با توجه به ماهیت تجاوز علنی عراق از سوی شورای امنیت، یك برخورد ضعیف بود. متن بیانیه:

«اعضای شورا پس از مشورت با یكدیگر عمیقاً نگران آنند كه این برخورد (جنگ ایران و عراق) می تواند به طور فزاینده ای گسترش یابد و از ایران و عراق می خواهند به عنوان اولین قدم به سوی راه حل منازعه از كلیه ی اقدامات مسلحانه و همه ی اعمالی كه ممكن است وضعیت خطرناك فعلی را وخیم تر كند، دست بردارند و اختلافات خود را از طریق مسالمت آمیز حل نمایند. همچنین اعضای شورای امنیت از پیشنهاد كاربرد مساعی دبیر كل حمایت می نماید.»
این بیانیه هیچ خاصیتی نداشت و علت اصلی این بود كه عراق سرگرم كار تجاوز خویش بود و جمهوری اسلامی ایران ضمن درگیری بسیار با مسایل داخلی به ویژه ضد انقلاب، مترصد فراهم آوردن ابتدایی ترین امكانات برای دفاع از كشور و انقلاب نوپای اسلامی خود بود.
سیری بر قطعنامه های صادره شورای امنیت

پس از صدور قطعنامه ی 479، دولت عراق طی نامه ای خطاب به دبیركل اعلام داشت:
«موضع ما دقیقاً بر اساس روح قطعنامه ی 479، كه طی جلسه ی شماره ی 2248 مورخه ی 28 سپتامبر 1980 (6 مهر 1359) تصویب شده است می باشد. در نتیجه ما طبعاً قطعنامه ی فوق الذكر شورای امنیت را می پذیریم و آمادگی و انتظار خود را برای اجرای آن در صورتی كه طرف ایرانی نیز چنین كند، اعلام می داریم.»
جمهوری اسلامی ایران در اظهار نظر راجع به قطعنامه ی 479، اعلام داشت:
«تا زمانی كه تجاوز عراق علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه دارد و نیروهای عراقی در داخل خاك ایران به اقدامات تجاوزكارانه و خرابكارانه ادامه می دهند، قطعنامه نمی تواند، مورد قبول ایران واقع شود.»
در نیمه ی دوم اكتبر 1980، شورای امنیت 5 جلسه ی دیگر بدون صدور قطعنامه یا بیانیه تشكیل داد. در جلسات 15 و 17 اكتبر، شهید محمد علی رجایی نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران شركت كرد، اما این جلسات نیز نتیجه ی خاصی در بر نداشت. پس از صدور قطعنامه ی 479، شورای امنیت در سكوتی سنگین فرو رفت. این سكوت همزمان با پیشروی نیروهای عراقی در داخل خاك ایران و تحكیم مواضع آنها در مناطق اشغالی بود.
در 19 اكتبر 1980 (17 مهر 1359) عراق با موشك های زمین به زمین به شهرهای ایران حمله كرد. مقاومت های مردمی در نقاط مورد هجوم و تحت اشغال بروز كرد، اما شورا همچنان در خواب سنگین خود بود. حتی عملیات ثامن الائمه كه منجر به شكست محاصره ی آبادان شد (5/7/1360) نتوانست شورای امنیت را از سكوت بیرون آورد؛ اما عواملی به شرح ذیل موجب شكسته شدن سكوت شورای امنیت پس از 22 ماه و صدور قطعنامه ی 514 در 12 ژوئیه ی 1982 (21/4/1361) شد:
1- عملیات ثامن الائمه كه به شكست محاصره ی آبادان انجامید.
2- عملیات طریق القدس كه در 8 آذر 1360، انجام شد و بخش های مهمی از جنوب ایران آزاد گردید.
3- عملیات فتح المبین كه از 2/1/1361، شروع شد و قسمت های مهمی از خاك ایران اسلامی در مناطق غرب شوش و دزفول آزاد شد و نیروهای عراقی از منطقه رانده شدند.
عملیات بیت المقدس كه از نهم اردیبهشت 61، با برتری كامل قوای ایران شروع و با فتح و آزادی سازی خرمشهر در سوم خرداد 1361، پایان پذیرفت.
این عملیات ضربه سیاسی و روانی مهمی بر دشمنان ایران وارد كرد، زیرا تمامی تصورات آنان در مورد ناتوانی ایران در هم ریخت.

پیروزی های درخشان ایران در مناطق مختلف جنگ و نمایش قدرت نظامی ایران باعث گردید كه شورای امنیت به درخواست اردن و حمایت امریكا تشكیل جلسه دهد و در جلسه ی 2383 خود، قطعنامه ی شماره ی 514 را در 12 ژوئیه ی 1982 برابر با 21/4/1361 به اتفاق آرا تصویب كند.
این قطعنامه علاوه بر مقدمه، در 6 بند تنظیم شد، كه اشاره به بعضی از بندهای آن به وضوح تغییر موضع شورا را نسبت به جمهوری اسلامی نشان می دهد.
1- شورای امنیت خواستار آتش بس و خاتمه ی فوری كلیه ی عملیات های نظامی است.
2- خواستار عقب كشیدن نیروها، به مرزهای شناخته شده ی بین المللی است.
3- از دبیر كل تقاضا می نماید كه ظرف مدت 3 ماه در مورد اجرای این قطعنامه گزارش خود را تسلیم نماید.
در قطعنامه ی 514، مواد زیر قابل تأمل است:
1- در این قطعنامه برای نخستین بار از برقراری آتش بس، عقب نشینی نیروها و تشكیل نیروی پاسدار صلح و استقرار آنها سخن می رود.
2- در حالی كه در قطعنامه ی 479 از دبیر كل خواسته شده بود، ظرف 48 ساعت به شورای امنیت گزارش دهد، این مهلت در قطعنامه ی 514 سه ماه تعیین شده بود كه نشان از این داشت كه این بار شورای امنیت متوجه شده كه مسأله تجاوز عراق به ایران اسلامی به راحتی قابل حل نیست.
3- عقب نشینی نیروها به مرزهای شناخته شده ی بین المللی كه در بند 2 قطعنامه مطرح گردید، هنگامی مورد گفتگو قرار گرفت كه قوای عراق از اكثر نقاط مهم و استراتژیك ایران بیرون رانده شده بود. به بیان دیگر زمانی صحبت از عقب نشینی نیروها به میان آمد كه در مناطق جنوبی جبهه، نیروهای ایران به مرزهای بین المللی رسیده بودند. به دلایلی كه ذكر شد، قبول قطعنامه از طرف عراق و ردّ آن از طرف ایران قابل پیش بینی بود و این امر تحقق یافت. نهایت آن كه جمهوری اسلامی ایران پس از تصویب قطعنامه ی 514 شورای امنیت دست به تحریم شورا زد و در جلسات آن شركت نكرد.
این قطعنامه نیز، مانند قطعنامه های قبلی جنبه ی «توصیه» داشت. با توجه به فاصله ی زمانی اندك بین این دو قطعنامه و با در نظر گرفتن این كه در شكل، متن و محتوا، قطعنامه ی 522 تفاوت چندانی با قطعنامه ی 514، نداشت و با عنایت به این كه تحولات عمده و مهمی نیز در جبهه های جنگ رخ نداده بود، این نتیجه حاصل می شود كه صدور قطعنامه ی 522، فقط پاسخی به فشار عراق و طرفدارانش در شورای امنیت بوده است، شورا تحت تأثیر آنها ناگزیر از صدور قطعنامه ی جدید شده كه تكرار قطعنامه های پیش بوده است. البته، این قطعنامه نیز پذیرفته نشد. می توان گفت كه اگر در میان قطعنامه های شورای امنیت قطعنامه ی 479، را ظالمانه ترین و غیر منصفانه ترین آنها بدانیم، قطعنامه ی 522، را نیز باید كم ارزش ترین و كم اهمیت ترین آن به حساب آورد.
فاصله ی زمانی این قطعنامه با قطعنامه ی قبلی بیش از یك سال است و اگر بگوییم كه قطعنامه ی 540، بیشتر متعاقب عملیات والفجر 4 بوده و از آن متأثر شده است، سخنی به گزاف نیست. در آخرین پاراگراف بخش مقدماتی این قطعنامه؟ ، شورا بررسی علل جنگ را پذیرفته بود. هر چند این اعلام با سه اشكال عمده مواجه بود:
1- این مسأله مهم (بررسی علل جنگ) در قمست مقدماتی مطرح و در قمست اجرایی برای آن مكانیسمی اختصاص داده نشده بود.
2- با این كه شورا پذیرفته بود كه جنگی واقع شده، اما از تجاوز و متجاوز سخنی به میان نیاورده بود.
3- به مسأله ای با این اهمیت (تجاوز)، بسیار مبهم و گذرا اشاره شده بود.
با این وجود نمی توان منكر شد كه همین مقدار پیشرفت نیز چرخش مهم و امید بخشی را در سلسله جلسات شورا پدید آورده بود.
قطعنامه ی540 از یك جهت بی سابقه بود كه در میان قطعنامه های شورای امنیت در مورد جنگ ایران و عراق به اتفاق آرائ به تصویب نرسید و 3 كشور به آن رأی ممتنع دادند.

امام جمعه ی وقت تهران، حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه ی تهران رد قطعنامه ی 540، را اعلام نمودند و توجه دادند كه اصولاً سیاست ایران در قبال شورای امنیت تغییر نكرده است، مگر آن كه شورا سیاست های خود را تغییر دهد. البته عراق ضمن طرح ایرادات جزیی قطعنامه ی 540، را پذیرفت.
به این قطعنامه ایرادهای متعددی وارد بود، از جمله این كه فلسفه ی وجودی آن به دنبال انتساب چند حمله به كشتی ها، توسط جمهوری اسلامی ایران بود؛ اما این كه این حملات از جانب ایران انجام گرفته باشد، ثابت نشده بود. این در حالی بود كه شورا در برابر حملاتی كه عراق صراحتاً مسؤولیت آنها را به عهده گرفته بود، عكس العمل مناسبی نشان نداده بود. یكی دیگر از ایرادهای وارده به قطعنامه ی 522، این است كه از روح و مفاد قطعنامه و تصریح محكومیت حملات اخیر به كشتی های بازرگانی در مسیر بنادر كویت و عربستان این چنین مستفاد می گردد كه شكایت شورای همكاری خلیج فارس مورد تأیید شورای امنیت قرار گرفته است، لذا روشن بود كه این قطعنامه كاملاً مورد قبول جمهوری اسلامی واقع نشد.
والفجر 8 یكی از موفق ترین عملیات های جنگی ایران بود كه آثار نظامی، سیاسی و روانی مهمی بر عراق و منطقه و حتی معادلات جهانی در قبال جنگ گذاشت. با این عملیات ارتباط دریایی مستقیم عراق با خلیج فارس قطع شد و نیروهای ایران به بصره و مرز عراق با كویت نزدیك شدند.
اثر این عملیات آن چنان بود كه چند روز پس از آن، شورای امنیت به درخواست عراق و سایر اعضای گروه هفت اتحادیه ی عرب تشكیل جلسه داد.
جلسات شورا دو هفته به طول انجامید و طی آن عده ای از اعضای اتحادیه ی عرب و نیز دبیركل اتحادیه (شاذلی قلیبی) در سخنرانی های خود، ایران را متجاوز خواندند و خواستار اجرای فصل هفتم منشور در مورد ایران شدند. ایران در بحث های شورا شركت نكرد، ولی نظرات خود را به طور غیر مستقیم از طریق دبیر كل و بعضی از اعضای شورا مطرح كرد.
به هر حال قطعنامه ای كه در اصل توسط گروه اتحادیه ی عرب پیشنهاد شده بود، با تغییراتی در عبارات و كلمات در تاریخ 24 فوریه ی 1986 (5/12/1364) در جلسه 2666 شورا به اتفاق آرا و به نام قطعنامه ی 582 تصویب گردید.
در بند چهارم این قطعنامه آمده بود:
4- شورا درخواست دارد كه مبادله ی اسرای جنگی ظرف مدت كوتاهی پس از توقف مخاصمات با همكاری كمیته ی بین المللی صلیب سرخ انجام گیرد.
برای اولین بار بود كه مسأله اسرای جنگی مطرح می شد و علت آن افزایش تعداد اسرای عراقی نسبت به تعداد اسرای ایرانی بود.

این قعطنامه نیز همانند قطعنامه های قبلی جنبه توصیه داشت. فاصله ی زمانی صدور قطعنامه ی 552 تا قطعنامه ی 582، یك سال و هشت ماه و بیست و پنج روز و تا قطعنامه ی 540 دو سال و 3 ماه و 26 روز است. در خلال این مدت طولانی، چندین عملیات نظامی از سوی ایران صورت گرفت كه از آن میان عملیات خیبر و والفجر 8 نتایج چشمگیرتری داشتند. شورای امنیت به فاصله ی دو روز پس از شروع عملیات والفجر 8 بحث خود را در مورد جنگ عراق با ایران آغاز كرد كه منجر به صدور قطعنامه ی 582 شد.
بدین ترتیب می توان گفت كه عامل مهم در تعیین زمان صدور قطعنامه ی 582 عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به وسیله ی قوای ایران بوده است.
جمهوری اسلامی ایران در اظهار نظر راجع به قطعنامه ی 582 اعلام داشت:
آن قسمت از قطعنامه كه به كل موضوع جنگ و خاتمه ی خصومت ها مربوط می شود، ناقص، بی اعتبار و غیر قابل اجرا است. تا زمانی كه شورا قادر نباشد به رغم اعمال نفوذ برخی از اعضای دائم كه بر اتخاذ مواضع یك طرفه اصرار می ورزند، مواضع عادلانه و صحیح مبتنی بر مسؤولیت ها و وظایف خود را اعمال نماید، مسؤولیت ادامه ی جنگ بر عهده ی شورا است. شورا، عراق را در حمله به خاك ایران محكوم نكرده است. قطعنامه به لزوم حل مسالمت آمیز اختلافات اشاره دارد، ولی از نقض همه جانبه ی این اصل توسط عراق در هجوم به ایران ذكری نكرده است.
در مورد كاربرد سلاح شیمیایی، در قطعنامه برخورد ملایم تری از موضعگیری قبل شورا (بیانیه ی آوریل 1985) شده است. شورا در مورد حمله به هواپیمای مسافربری و تهدیدات امنیت هوایی و حمله به مناطق مسكونی می بایست موضعگیری محكمتری می كرد. به هر حال جمهوری اسلامی ایران آماده است، در زمینه ی رعایت مقررات بین المللی با دبیر كل سازمان ملل متحد همكاری نماید.
عراق اعلام داشت، چنان چه دولت ایران قطعنامه ی 582، را رسماً و بدون قید و شرط قبول و اجرا كند، عراق نیز آماده است آن را اجرا نماید. به این ترتیب این قطعنامه نیز بی اثر ماند.
عنوان قطعنامه چون گذشته «وضعیت مابین ایران و عراق» است و جنبه توصیه بودن قطعنامه نیز بر جای خود می باشد. ضمن آن كه از نظر حجم و تعداد كلمات به كار برده شده، كوتاهترین قطعنامه از مجموع قطعنامه های مورد مطالعه است.
در پاراگراف های اجرایی قطعنامه ی 588، مطلب تازه و جدیدی نیست، جز آن كه خواستار اجرای قطعنامه ی 582 شده است، درخواست دبیركل برای شدت بخشیدن به تلاش هایش و اعلام ادامه ی بررسی شورا نیز تازگی ندارد. تنها در پاراگراف سوم عبارت «بررسی گزارش دبیركل و شرایط لازم برای برقراری صلح با دوام بین دو كشور» حاوی مطلب جدیدی است.
می توان گفت كه شورا با قطعنامه ی 588 آخرین اتمام حجت خود را برای پذیرش قطعنامه هایی از نوع آنچه تا آن زمان صادر كرده بود، انجام داده و راه را برای تحولی اساسی و عظیم در نگرش خود نسبت به كل موضوع جنگ هموار ساخته است.
قطعنامه ی 598، نه یك شبه به وجود آمد و نه محصول تفكری یك بعدی و یك جانبه بود. این قطعنامه بنایی بود كه برای ایجاد آن زمینه ای مناسب لازم داشت و قطعنامه های 582 و 588 از جمله ی این زمینه ها بود، زیرا اولین عبارت قطعنامه ی 598 اشاره به قطعنامه ی 582 دارد. از این رو اهمیت قطعنامه ی 588 و پیام ویژه ی آن به این لحاظ است و در جنبه های دیگر فاقد ارزش چندان است. قطعنامه ی 588 در همان روز تصویب (8 اكتبر 1986 برابر با 16/7/1356) توسط دبیركل به وزرای خارجه ی هر دو كشور ابلاغ شد.
عراق قطعنامه ی 588 را پذیرفت و جمهوری اسلامی ایران توسط نامه ای كه از سوی وزیر امور خارجه ی وقت دكتر ولایتی برای دبیركل سازمان ملل ارسال شد، یكی از صریح ترین و مستدل ترین موضعگیری های خود را در قبال قطعنامه های شورای امنیت عموماً و قطعنامه ی 588 به ویژه اعلام كرد.
این نامه با شرح اقدامات تجاوزكارانه ی عراق و موضعگیری های مقطعی و دور از حقیقت شورای امنیت تا آن روز، زمینه ی مناسبی ایجاد كرد تا شورای امنیت، به طور جدی در موضع خود نسبت به جنگ تحمیلی تجدید نظر نماید. دبیركل نظریات طرفین در مورد قطعنامه ی 588 را به اطلاع شورای امنیت رساند.
به این ترتیب این قطعنامه نیز سرنوشتی مشابه قطعنامه های قبلی پیدا كرد.
در فاصله ی صدور قطعنامه ی 588 تا 598، عملیات های متعددی در جبهه های جنگ صورت گرفت كه مهمترین آنها سلسله عملیات های فتح، كربلا و نصر است.
وجه مشترك اكثر این عملیات های این بود كه در داخل خاك عراق انجام می شد و اغلب توأم با موفقیت در رسیدن به اهداف تعیین شده بود. به این ترتیب تهدیدی بسیار فزاینده برای عراق به وجود آمده بود. به ویژه با پیشروی نیروهای ایران به سوی بصره، شورای امنیت نسبت به جنگ بیشتر حساس می شد. در همین زمان نیروی هوایی عراق حملات خود را در منطقه ی خلیج فارس به روی تأسیسات انتقال نفت ایران و همچنین نفتكش ها گسترش داد. همچنین با بهره برداری از پایگاه های برخی از كشورهای منطقه، عراق توانست به جزایر سیری و خارك حمله كند. در چنین فضایی بود كه قطعنامه ی 598 به عرصه ی ظهور رسید.

با یادآوری مفاد منشور ملل متحد، به ویژه تعهد همه ی دُوَل عضو به حل اختلافات بین المللی خود از راه های مسالمت آمیز، به نحوی كه صلح و امنیت بین المللی و عدالت به مخاطره نیافتد، با حكم به این كه در منازعه ی ما بین ایران و عراق زمینه ی صلح حاصل شده است، با اقدام بر اساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:
1- خواستار آن است كه به عنوان یك قدم اولیه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاكره، ایران و عراق یك آتش بس فوری را رعایت كرده، به تمامی عملیات های نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمامی نیروهای خود را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده ی بین المللی بازگردانند.
2- از دبیركل درخواست می كند كه یك تیم ناظر ملل متحد را برای بررسی، تأیید و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی نیروها اعزام نماید و همچنین از دبیركل درخواست می نماید با مشورت طرفین درگیر، تدابیر لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شورای امنیت ارائه نماید.
3- مصرانه می خواهد اسرای جنگی آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال كنونی، بر اساس كنوانسیون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخیر به كشور خود بازگردانده شوند.
4- از ایران و عراق می خواهد با دبیركل در اجرای این قطعنامه و در تلاش های میانجیگرانه برای حصول یك راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همكاری نمایند.
5- از تمامی كشورهای دیگر می خواهد كه حداكثر خویشتنداری را مبذول دارند و از هر گونه اقدامی كه می تواند منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد، احتراز كنند و بدین ترتیب اجرای قطعنامه ی حاضر را تسهیل نمایند.
6- از دبیركل درخواست می نماید كه بامشورت با ایران و عراق، مسأله تفویض اختیار به یك هیأت بی طرف برای تحقیق راجع به مسؤولیت منازعه را بررسی نموده و در اسرع وقت به شورای امنیت گزارش دهد.
7- ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاش های بازسازی با كمك های مناسب بین المللی، پس از خاتمه ی درگیری تصدیق می گردد و در این خصوص از دبیركل درخواست می كند كه یك هیأت كارشناسان را برای مطالعه ی موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت تعیین نمایند.
8- همچنین از دبیر كل درخواست می كند كه با مشورت با ایران و عراق و دیگر كشورهای منطقه، راه های افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مداقه قرار دهد.
9- از دبیركل درخواست می كند كه شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه مطلع نماید.
10- مصمم است برای بررسی اقدامات بیشتر جهت رعایت و اجرای این قطعنامه در صورت ضرورت جلسات دیگری مجدداً تشكیل دهد.
در تحلیل قطعنامه از نظر صوری و شكلی اهم نكات قابل توجه عبارتند از:
1- عنوان قطعنامه ی 598، نظیر قطعنامه های پیشین «وضعیت مابین ایران و عراق» نیست، بلكه برای اولین بار قطعنامه تحت عنوان «منازعه بین ایران و عراق» صادر شده است.
2- این قطعنامه چه از نظر شكلی و چه از نظر ماهوی توصیه نیست، بلكه تصمیم برخاسته از اعتقاد شورای امنیت است و این موضوع علاوه بر محتوای قطعنامه، در آغاز پاراگراف های 1، 7، 8 و 10، قسمت مقدماتی و پاراگراف 10 اجرایی ، صراحت دارد. اگر چه در این مورد تناقضی وجود دارد و آن این كه در بعضی موارد (اشاره به تعهد دولت ها به حل مسالمت آمیز اختلافات خود و بندهای 3، 4، 5 و 6، قسمت اجرایی قطعنامه) حالت قطعنامه توصیه است، اما به هر حال حالت آمریت قطعنامه غالب است.
3- از نظر حجم و تعداد كلمات به كار برده شده، این قطعنامه مفصل ترین قطعنامه صادره است.
4- این قعطنامه به اتفاق آرا صادر گردید.
5- از نظر فاصله ی زمانی، قطعنامه ی 598 با قطعنامه ی قبلی (588) آن، نه ماه و نیم فاصله دارد. این بدان معنا نیست كه همچون فواصل سایر قطعنامه ها، شورای امنیت جنگ عراق با ایران را به حال خود رها كرده باشد، بلكه در تمام این مدت شورا به مشورت های فشرده ی خود برای تنظیم قطعنامه ی جامعی كه فصل مشترك نظریات شورا، عراق و ایران باشد، مشغول بود.
6- وضعیت جبهه های جنگ چنان كه ذكر شد، به صورتی بود كه نگرانی شورا را باعث گردیده بود. به عبارت دیگر، اگر چه قطعنامه ی 598 حاصل مدت ها مذاكره و مشورت بود، ولی مقطع زمانی صدور آن جالب است. هم احتمال تشدید و هم احتمال گسترش جنگ موجب نگرانی شورا شده بود. مقصود از تشدید جنگ، نزدیك شدن قوای ایران به بصره و عملیات پی در پی در داخل خاك عراق بود و مراد از گسترش جنگ، نزدیك شدن قوای ایران به مرزهای عراق و كویت، همچنین درگیری در خلیج فارس گسترش یافته بود. ایران قطعنامه ی 598 را نه رد كرد و نه قبول. از جمله استدلال های جمهوری اسلامی ایران توسط سخنگوی وقت شورای عالی دفاع، جناب آقای رفسنجانی بیان شده است:

« پیش از این به علت جهت گیری های ناعادلانه یقطعنامه های شورای امنیت، ما این قطعنامه ها را نمی پذیرفتیم. اما در این قطعنامه نكات مثبتی دیدیم كه حاضر شدیم، پیرامون آن مذاكره كنیم. جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ی 598 را به طور كلی رد نكرده است، چون در آن جای بحث می بیند. توقع دیگران این است كه ما قطعنامه را كلاً رد كنیم یا بپذیریم، نكته ی منفی آن این است كه می گوید به محض شروع مذاكره و پیش از شناسایی متجاوز و محاكمه ی آن، آتش بس اعلام شود و ما این بند را قبول نداریم، بند مربوط به معرفی متجاوز می تواند به عنوان تنها كلید حل مسایل به شمار آید و این نكته ی مثبتی است، اما باید پیش از اعلام آتش بس انجام شود، ما به امریكا سوءظن داریم و می دانیم به محض اعلام آتش بس، آنان در عمل صادق نخواهند بود.
بنابراین ما نمی توانیم چنین مخاطره ای را بپذیریم. ما می گوییم اول متجاوز معرفی شود و بعد راه برای حل مسایل جدی هموار خواهد شد. معلوم است كه محاكمه و تنبیه متجاوز و بازپرداخت غرامت از همین اقدام آغاز خواهد شد. اگر این جابه جایی در بندها انجام شود، راه هموار خواهد شد.»
این موضعگیری نزدیك به یك سال ادامه داشت. بهترین منطق و دلیلی كه برای اتخاذ این موضع (نه ردّ و نه قبول) می توان اقامه كرد، این است كه جمهوری اسلامی ایران به دلیل عدم تحقق كامل نظریاتش قطعنامه ی را نپذیرفت.
اما به خاطر توجهی كه به اصول مورد نظر ایران در قطعنامه شده بود و به دلیل این كه با توجه به شرایط سیاسی و بین المللی بیش از این امكان امتیاز گرفتن از شورا وجود نداشت و اصولاً به خاطر «روز مبادا» قطعنامه را رد هم ننمود.

موضع عراق در قبال قطعنامه ی 598
در 22 ژوئیه ی 1987، اجلاس مشترك شورای فرماندهی انقلاب و رهبری حزب بعث به ریاست صدام، برای بررسی قطعنامه ی 598 تشكیل و در دهمین جلسه قطعنامه مورد پذیرش و استقبال قرار گرفت و آمادگی عراق برای همكاری با دبیركل و شورای امنیت در جهت اجرای آن و نیل به حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه ی منازعه اعلام گردید. نهایت آن كه آمادگی ایران برای قبول جدی و با حسن نیت قطعنامه و اجرای آن و اطاعت بدون قید و شرط از آن، شرط اساسی التزام عراق به قطعنامه عنوان گردید. در این جلسه قرار شد، مواضع مذكور توسط وزیر امور خارجه عراق به دبیركل و شورای امنیت اعلام گردد. سخنگوی دولت عراق نیز در این خصوص اظهار داشت:
«عراق آماده است قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل را كه در آن دستور آتش بس فوری داده شده است، بپذیرد، مشروط بر آن كه ایران نیز اقدام مشابهی انجام دهد، تعهد عراق نسبت به این قطعنامه به پذیرش صریح و بدون قید و شرط ایران بستگی دارد.»
طارق عزیز وزیر امور خارجه ی عراق نیز در ملاقات خود در تاریخ 23 ژوئیه با دبیركل، مواضع عراق را تكرار كرد. همچنین سفیر عراق در امریكا طی مصاحبه ای در همان روز، خبر از واكنش عراق نسبت به قطعنامه داد.
اما پاسخ رسمی عراق به قطعنامه ی 598 در تاریخ 14 اوت به دبیركل اعلام شد: «... عراق از قطعنامه ی 598 استقبال می نماید و آماده است برای اجرای آن با دبیركل و شورای امنیت همكاری كند.»

پذیرش كامل قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران
در مورد پذیرش كامل قطعنامه ی 598، امام خمینی «قدس سره» پیام مهمی به ملت ایران فرستادند. در قسمتی از این پیام آمده بود:
« و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسأله ی بسیار تلخ و ناگواری برای همه و به ویژه برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل، معتقد به هما ن شیوه ی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه ی حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلاً خودداری می كنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور – كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم – با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ی ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود، اما چاره چیست؟ همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم... دیروز روز امتحان الهی بود كه گذشت و فردا امتحان دیگری است كه پیش می آید... قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسأله جنگ نیست. با اعلام این تصمیم حربه تبلیغات جهانخواران علیه ما كند شده است... ملت ما هم نباید فعلاً مسأله را تمام شده بداند. البته ما رسماً اعلام می كنیم كه هدف ما تاكتیك جدید در ادامه ی جنگ نیست... در این روزها ممكن است، بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و باید و نبایدها كنند – كه هر چند این مسأله به خودی خود، یك ارزش بسیار زیباست – اما اكنون وقت پرداختن به آن نیست … من باز می گویم، قبول این مسأله برای من از زهر كشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم و نكته ای كه تذكر آن لازم است در قبول این قطعنامه فقط مسؤولان كشور ایران با اتكای خود تصمیم گرفتند. تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود … بدانید كه پیروزی از آن شماست.»
سرانجام در تاریخ 17 ژوئیه ی 1988 (26/4/1367) سفیر و جانشین نماینده ی دائمی ایران در سازمان ملل متحد، عین مرقومه ی حضرت آیت الله خامنه ای رییس جمهور وقت ایران را خطاب به دبیركل سازمان ملل، برای وی ارسال و درخواست كرد كه به عنوان سند شورای امنیت منتشر گردد.
فرازهایی از نامه ی ریاست جمهوری وقت درباره ی پذیرش قطعنامه ی 598 به این شرح است:
«درودهای گرم همراه با بهترین آرزوهای مرا برای موفقیت آن عالی جناب در تلاش برای برقراری صلح و عدالت بپذیرید. همان طور كه به خوبی استحضار دارید، آتش جنگی كه به وسیله ی رژیم عراق در 22 سپتامبر 1980، باتجاوز علیه تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید، اینك ابعاد غیر قابل تصوری به خود گرفته است كه كشورهای دیگر و حتی غیر نظامیان بی گناه را نیز در شعله های خود گرفته است.
در چنین موقعیتی، تلاش های جنابعالی برای اجرای قطعنامه ی 598 (1987) حائز اهمیت ویژه ای است. جمهوری اسلامی ایران پیوسته كمك و پشتیبانی خود را نسبت به شما در حصول به این هدف مبذول داشته است. در این زمینه ما مصمم گردیدیم كه رسماً اعلام داریم جمهوری اسلامی ایران، به خاطر اهمیت حفظ جان انسان ها و برقراری عدالت و صلح و امنیت منطقه ای و بین الملللی قطعنامه ی 598 (987) شورای امنیت را می پذیرد. ما امیدواریم كه اعلام رسمی این موضع جمهوری اسلامی ایران به شما در ادامه ی تلاش هایتان كه همیشه مورد پشتیبانی و استقبال ما بوده است، كمك نماید.»
در همین مورد آقای هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس شورای اسلامی و سخنگوی شورای عالی دفاع اظهار داشتند:
«مصلحت انقلاب و ملت های ایران و عراق و منطقه این است كه قطعنامه ی مذكور پذیرفته شود… ایران تا به حال خواستار آن بود كه ابتدا كمیته ی تعیین متجاوز تشكیل شود، ولی با توجه به شرایط جدیدی كه پیش آمده از آن شرط خود صرف نظر می كنیم... متأسفانه تبلیغات جهانی، ما را جنگ افروز و جنگ طلب معرفی كرده، صدام و حزب بعث متجاوز كه تمام قوانین را نقض كرده، ولی چون یك شعار مشخص دارد، یعنی قطعنامه را پذیرفته و حاضر به قضاوت بین المللی است، به صورت عوام فریبانه، صلح طلب معرفی شده است، با این كار، یعنی قبول قطعنامه ی 598، ما نشان داده ایم كه در این زمینه انعطاف پذیر هستیم… ما قطعنامه را هرگز ردّ نكرده بودیم، بلكه شروطی روی آن گذاشتیم و این اواخر روشن شد كه ممكن است حوادث تلخی در منطقه اتفاق افتد كه نقطه ی عطف آن سقوط هواپیمای ایرانی توسط امریكا بود.»

پس از پذیرش رسمی قطعنامه ی 598، از طرف ایران و انجام مذاكرات با دبیركل سازمان ملل متحد، آتش بس میان طرفین از تاریخ 29 مرداد 1367، (20 اوت 1988) برقرار شد. شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ 18 مرداد 1367 قطعنامه ی 619 را تصویب كرد كه به موجب آن، گروه ناظران نظامی ایران و عراق و سازمان ملل متحد (یونیماك) تشكیل و عازم مرزهای ایران و عراق شد. نیروهای یونیماك حدود 400 نفر بودند كه از 25 ملیت مختلف تشكیل شده بود و در دو كشور مستقر شدند. وظایف نیروهای یونیماك عبارت بود از:
1- تأیید، تحكیم و نظارت بر آتش بس
2- نظارت بر عقب نشینی نیروها به مرزهای شناخته شده ی بین المللی
3- كمك به طرفین برای حل مسایل محلی كه احتمالاً در مورد تعیین دقیق خطوط مرزی و عقب نشینی به مرزهای بین ا لمللی و یا تیراندازی اتفاقی پدید آید.
4- كمك به طرفین برای ایجاد یك منطقه ی حایل در طول مرزهای دو كشور
نخستین دور مذاكرات صلح بین ایران و عراق با نظارت سازمان ملل متحد، در سوم شهریور 1367، به طور رسمی در ژنو آغاز شد. در این مذاكرات دولت عراق دو پیش شرط را مطرح كرد:
1- لایروبی اروند رود
2- آزادی كشتیرانی در خلیج فارس
ایران اعلام نمود كه نه پیش شرطی دارد و نه پیش شرطی را از طرف مقابل می پذیرد. عراق با در اختیار داشتن بخشی از خاك ایران، تصور می كرد كه می تواند برای گرفتن امتیاز، ایران را تحت فشار قرار دهد. از طرف دیگر، طرح آزادی كشتیرانی در خلیج فارس، مطابق با درخواست دولت های غربی بود و به همین جهت از عراق حمایت می كردند.
به علت پافشاری عراق در مورد درخواست هایش و عدم پذیرش آن از طرف ایران، پیشرفتی در مذاكرات صورت نگرفت. از این رو برای شكست بن بست مذاكرات، دبیركل سازمان ملل متحد در 9 مهر 1367، طرحی مشتمل بر 4 ماده به شرح زیر به دولتین ایران و عراق پیشنهاد كرد:
1- آزادی كشتیرانی در خلیج فارس
2- دادن اولویت به حل و فصل مسأله شط العرب (اروند رود)
3- توافق در مورد مراحل مبادله ی اسرای جنگی
4- عقب نشینی نیروهای دو كشور به مرزهای بین المللی
دبیركل سازمان ملل، در این طرح خواست های عراق را مورد توجه قرار داده بود، اما این طرح نیز با شكست مواجه شد. به دنبال آن، دبیركل، «یان الیاسون» نماینده ی ویژه ی خود را مأمور پیگیری اجرای قطعنامه ی 598، نمود. وی در سال های 1367 و 1368، دوبار به تهران و بغداد سفر كرد، اما نتوانست موافقت دولتین ایران و عراق را برای آغاز مذاكرات صلح و اجرای قطعنامه ی 598، به دست آورد.
ایران در سال 1368، برای شكستن بن بست مذاكرات، پیشنهاد عقب نشینی همزمان نیروها و مبادله ی اسرا را مطرح كرد، اما عراق بار دیگر پیشنهاد عقب نشینی نیروها را به مرزهای بین المللی موكول به حل مسأله ی اروند رود كرد، و اعلام داشت:
تا زمانی كه ایران حق حاكمیت عراق بر اروند را نپذیرد، عقب نشینی انجام نخواهد شد.
دولت عراق در اتخاذ این موضع از حمایت كشورهای عربی نیز برخوردار بود. در قطعنامه ی كنفرانس سران عرب در مراكش در خرداد 1368، آمده است:
كنفرانس، همبستگی كامل خود را با عراق جهت حفظ وحدت و یكپارچگی خاك خود و حاكمیت عراق بر شط العرب (اروندرود) را مورد تاكید قرار می دهد. این مسأله در اجلاس كمیته ی دائمی همكاری های عربی – افریقایی در كویت نیز تكرار شد.
حمایت های یك طرفه ی رهبران عربی از عراق موجب پافشاری این كشور در مواضع خود و در نتیجه ادامه ی بن بست مذاكرات صلح شد. علاوه بر آن برخی از دولت های غربی نیز منافع خود را در ادامه ی بن بست مذاكرات صلح می دیدند. دولت های مذكور به ویژه امریكا، خواستار ادامه ی حالت «نه جنگ نه صلح» تا زمانی كه تغییری در سیاست خارجی ایران نسبت به غرب مشاهده نشود، بودند.
در این میان دولت شوروی سابق، از اجرای قطعنامه ی 598، حمایت می كرد و خواستار خروج نیروهای عراقی از اراضی اشغالی بود. گنادی گراسیموف سخنگوی وزارت خارجه ی شوروی در خرداد ماه سال 1368، اظهار داشت:
شوروی از قطعنامه ی 598، سازمان ملل حمایت می كند و تأكید دارد كه نیروهای عراق باید ضمن خروج از سرزمین های ایران در نوار مرزی قرار داد 1975، الجزایر استقرار یابند.
پذیرش مجدد عهدنامه ی 1975 الجزایر12 روز بعد از اشغال كویت، یعنی در 24 مرداد 1369 (14 اوت 1990) رادیو بغداد نامه ی رییس جمهوری عراق مبتنی بر پذیرفتن عهدنامه ی 1975 را قرائت كرد. در این نامه خطاب به رییس جمهور ایران آمده است:« با این تصمیم ما، دیگر همه چیز روشن شده و به این ترتیب همه ی آنچه را كه می خواستید و بر آن تكیه می كردید، تحقق می یابد و دیگر اقدامی جز مبادله ی اسرا باقی نمی ماند.»
به دنبال اقدام یاد شده، عقب نشینی نیروهای عراقی از خاك ایران در مدت 5 روز به مرزهای بین المللی انجام شد. در این زمان عراق 2363 كیلومتر مربع از اراضی ایران را در اشغال خود داشت. شهرهای مهران، قصر شیرین، خسروی، نفت شهر، سومار، مناطق باویسی، موسیان، كوشك، شلمچه، ارتفاعات كله قندی، كنجان چم، ارتفاعات قلاویزان، طلائیه، فكه و شرهانی از جمله شهرها و مناطق تحت اشغال نیروهای عراقی بود. با این حال عراقی ها برخی از مناطق را هم چنان در اشغال خود نگاه داشتند. وسعت این مناطق حدود 600 كیلومتر مربع بود و عراق مدعی بود كه: به موجب معاهده ی 1975، ایران باید مناطق میمك، زین القدس و سیف سعد را به عراق واگذار كند و شاه از واگذاری این مناطق به عراق خودداری كرده بود.
یكی از بهانه های عراق برای لغو عهدنامه ی 1975 و تجاوز به ایران در سپتامبر 1980، همین مسأله بود. این مناطق در ابتدای جنگ به اشغال نیروهای عراقی درآمد. وسعت این مناطق به گفته ی عراق حدود 300 كیلومتر مربع است. در حالی كه دو برابر این رقم می باشد. به دنبال اعلام عقب نشینی عراق، هیأتی تحت عنوان «هیأت نظارت بر عقب نشینی، پاكسازی میادین مین، تعیین محل و نصب میله های مرزی جدید» براساس عهدنامه ی 1975، بود. به موجب عهدنامه ی مذكور 750 میله ی مرزی در طول 1250 كیلومتر مرزهای دو كشور نصب شده بود. در طول جنگ حدود 450 میله ی مرزی جا به جا و یا تخریب شد و فقط 250 میله ی مرزی سالم برجا ماند. مختصات این میله ها در ضمیمه ی پروتكل مربوط به علامت گذاری مجدد مرز زمینی بین ایران و عراق 1975، آورده شده است. به همین جهت بر اساس اسناد مذكور و نقشه های موجود، محل نصب این میله ها مشخص می باشد.

روز دوشنبه 27/4/1367، عقربههای ساعت، 2 بعدازظهر را نشان میداد كه گوینده اخبار صدای جمهوری اسلامی ایران، در رأس خبرهای خود، خبری به این مضمون را قرائت كرد: جمهوری اسلامی ایران طی پیامی به دبیركل سازمان ملل، ضمن قدردانی از اقدامات وی اعلام كرد، در جهت استقرار امنیت، قطعنامه 598 را رسما پذیرفته است.
دو روز پس از این خبر، امام خمینی(ره) در پیام بسیار مفصلی كه به مناسبت سالگرد كشتار زایران ایرانی در مكه و نیز پذیرش قطعنامه 598 صادر كردند، ضمن تشكر از همه عزیزانی كه در جبههها شركت كردند، اعلام داشتند كه «در مقطع كنونی، پذیرش قطعنامه را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم».
در همین پیام بود كه ایشان، این اقدام را به منزله «نوشیدن جام زهر» دانستند و فرمودند: «به امید رحمت خدا، اگر آبرویی داشتم با او معامله كردم».

اقدام ایران به پذیرش قطعنامه، همانطور كه در داخل كشور بسیار حساسیتبرانگیز شد، در خارج از مرزها هم بازتاب گستردهای داشت، برخی از كشورها همچون عراق، این عمل ایران را یك تاكتیك خواندند و برخی مانند آمریكا، از ایران به خاطر پذیرش قطعنامه تقدیر كردند.
چهار روز پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، روز جمعه 31/4/1367، عراقیها، تهاجم گستردهای علیه مواضع ایرانیان در جنوب كشور آغاز و تا 30 كیلومتری خرمشهر پیشروی كردند. هدف آنان از این اقدام، این بود كه ضمن اشغال مناطقی از ایران، افراد بیشتری را به اسارت بگیرند تا به هنگام مذاكرات پس از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده كنند. این هجوم در حالی صورت میگرفت كه با پذیرش قطعنامه، اكثریت نیروهای نظامی حاضر در منطقه تخلیه شده و خرمشهر، مدافعان چندانی نداشت و در آستانه سقوط قرار گرفته بود. در این هنگام، امام خمینی(ره) با فرستادن پیامی برای فرماندهان سپاه، از آنها خواستند به هر طریق ممكن، مانع از حضور دشمن در منطقه شوند. در پی این پیام، خیل گسترده نیروهای بسیجی ـ كه متأثر و غمگین از پذیرش قطعنامه بودند ـ روانه جبهههای جنوب شدند و عراق را مجبور به عقبنشینی تا خطوط مرزی كردند.
حمله وحشیانه عراق، به اعتراف نظرات كارشناسان عراقی در مجموع به ضرر آنان تمام شد. به عنوان نمونه، یك مقام ارشد ارتش عراق، این اقدام را اشتباهی استراتژیك خواند كه منجر به خروش ملی مردم ایران شده و ابتكار عمل را از دست عراق خارج كرد.

اما شكست سنگینتر، زمانی بر دشمنان ایران وارد شد كه هنوز ارتش عراق در جنوب به طور كامل تا خط مرزی عقب زده نشده بود.
مقارن ساعت 14:30، 3/8/67، تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق كه به عراق متواری شده، با استفاده از حمایتهای گسترده صدام، در حال انجام اقداماتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی بودند، با استفاده از توجه ایران به مناطق جنوبی و غفلت از غرب كشور، با پشتیبانی ارتش عراق، هجوم خود را با استفاده از آخرین سلاحهای سبك و سنگین كه از طریق آمریكا و صدام در اختیارشان قرار گرفته بود، به سمت باختران آغاز كردند و در مدت زمان بسیار كوتاهی، با عبور از تنگه پاتاق، وارد خاك ایران شدند. آنان با تصرف شهرهای سرپلذهاب و كرند غرب، در شب اول در شهر اسلامآباد توقف كرده و به قتل عام مردم این شهر، حتی مجروحان حاضر در بیمارستان، اقدام كردند. جالب آنكه در بین كشتهشدگان، حتی بستگان آنها نیز دیده میشدند.
مسعود رجوی، سركرده این گروه، هم در حالی كه بر خودروی ضدگلوله سوار بود، كاروان مجاهدین خلق را كه متشكل از پانزده هزار زن و مرد بود، همراهی میكرد. فرماندهان منافقین، گمان میكردند كه وضعیت نظامی ایران از هم پاشیده شده و بسیار آسیبپذیر است و تنها یك ضربه و شوك، نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت. مجاهدین خلق، طرح عملیات خود را در یك جلسه 24 ساعته آماده كرده بودند و در تاریخ 31/4/67، نیروهای خود را توجیه كرده و نام عملیات را هم «فروغ جاویدان» گذاشته بودند.
مسعود رجوی در همان جلسه، با تحلیل وضعیت بسیار شكننده داخلی ایران گفته بود: «جمعبندی نهایی در میدان آزادی تهران».

در پایان روز اول بود كه مردان شورای عالی دفاع ایران كه از خبر سقوط شهرهای غرب كشور سردرگم شده بودند، تیمسار صیاد شیرازی را مأمور رسیدگی به وضعیت منطقه غرب كردند. صیاد، همان شب با یك هواپیمای فالكون، خود را به باختران رساند و هنگامی كه از اوضاع منطقه آگاهی یافت، دریافت كه برخلاف گمان اولیه، با ارتش عراق طرف نیستند، بلكه در برابر نیروهای مجاهدین خلق، قرار گرفتهاند. وی سپس طرحی ریخت كه بر پایه آن، باید به متجاوزان اجازه داده میشد تا تنگه «چهارزبر» در 34 كیلومتری باختران پیشروی كنند. آنگاه در آنجا، خلبانان هوانیروز از عقب و جلو، راه را بر كاروان میبستند و نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری كه پس از آگاهی از حمله، از سراسر كشور به باختران آمده بودند، از راه زمین، به سركوب دشمن میپرداختند. حضور گسترده نیروهای مردمی در باختران به حدی بود كه در جاده ورودی شهر، تا كیلومترها ترافیك شده و مردم با پای پیاده به سمت شهر در حال حركت بودند.

صبح روز پنجم مرداد، عملیات «مرصاد» با رمز «یا علی» آغاز شد و منافقین، كه سرخوش از این بودند كه در طول مسیر، با هیچ مقاومت خاصی روبرو نشدهاند، ناگهان خود را در جهنمی از آتش دیدند كه از زمین و هوا بر سر آنها ریخته میشد. طولی نكشید كه جاده باختران ـ اسلامآباد، انباشته از ادوات سوخته اهدایی دولتهای غربی به مجاهدین خلق شد. معدود افرادی كه موفق شده بودند از این مهلكه جان سالم به در برند، به روستاهای اطراف پناه بردند و برخی دیگر هم با خوردن قرص سیانور، به زندگی خود پایان دادند. عملیات كه تمام شد، دو طرف جاده آكنده از كپههای خاكی بود كه در زیر خود، اجساد هزاران دختر و پسر را پنهان كرده بود كه دست به خون هموطنان خود آلوده كرده بودند.
هرچند همكاری مشترك عراق و مجاهدین خلق در این عملیات ناموفق، خلاصه نمیشد و پیش از این هم به ویژه از اواخر سال 66 و در پی ملاقات صدام و مسعود رجوی، شكل تازهای به خود گرفته بود، اما اوج آن در همین عملیات بود كه ارتش عراق با در اختیار گذاشتن سلاحهای گوناگون همچون تانكهای پیشرفته «تی ـ 72» و نیز حمایت هوایی و بمباران شهرهای در طول مسیر، حداكثر پشتیبانی را از نیروهای این گروهك به عمل آورد.

پس از شكست سنگین در این عملیات بود كه عراقیها، مجبور به پذیرش آتشبس شدند و در تاریخ 29/5/67 میان ایران و عراق آتشبس برقرار شد و دو كشور به پشت مرزهای خود بازگشتند.
شایسته است كه شهید سپهبد علی صیاد شیرازی را هم شهید عملیات «مرصاد» بنامیم، هرچند وی سالها بعد و در تهران به شهادت رسید، اما آنچه كه باعث ترور منجر به شهادت او شد، كینهای بود كه مجاهدین خلق سالها از وی در دل داشتند و به دنبال فرصت مناسبی بودند تا زخم عمیقی كه از تنگه مرصاد بر تن داشتند را جبران كنند و این فرصت در 21 فروردین 1378 فراهم شد.

عملیات «مرصاد»، عرصه ایثار و فداكاری جوانان و دلاورمردان زیادی است كه در آن جاودانه شدند؛ از جمله آنان، محمدرضا قلیوند است كه در روز پنجم مرداد ماه، در سرپلذهاب به شهادت رسید.
او در زمان شهادت، فرماندار شهرستان كنگاور، از توابع استان كرمانشاه بود، در حالی كه حتی نزدیكترین همرزمان او هم نمیدانستند مردی كه همراه آنها میجنگید و حتی برای شناسایی، به داخل خاك عراق میرفت، یكی از مسؤولان ارشد استان است و پس از شهادت وی، به این موضوع، پی بردند.
شهید قلیوند در مناطق غرب كشور به «چمران خطه غرب» معروف است. زمانی كه به وی مسؤولیت فرمانداری كنگاور را پیشنهاد دادند، از پذیرش آن خودداری كرد و پس از اصرار فراوان، مسؤولان استان به شرطی، آن را پذیرفت كه هرگاه خواستار حضور در جبهه باشد، از آن جلوگیری نشود.
سجاد تقوی
به نقل از باز تا ب

خاکریز:
به خاک های انباشته شده ای که به صورت طولی روی سطح زمین قرار گرفته شده باشند خاکریز می گویند.
در حقیقت با انباشته شدن خاک ها، دیواره ای از خاک به ارتفاع 2 تا 3 متر تشکیل می شد و نیروهای رزمنده درون دل این دیواره ها سنگر ساخته و جانپناه می گرفتند و از آنجا دشمن را که در همین شرایط مشابه قرار داشت تحت نظر داشتند.
خاکریز دو جداره:
به دو ردیف خاکریز که به موازات یکدیگر و در یک امتداد قرار گرفته باشند خاکریز دو جداره می گویند.
این نوع خاکریز باعث می شد که نیروهای رزمنده داخل این خاکریز سنگر ساخته و علاوه بر آن از تیر مستقیم دشمن و ترکش توپ و خمپاره هایی که در پشت سرشان منفجر می شد در امان باشند.
خیز رفتن:
هر فرد رزمنده برای محفوظ ماندن از تیر مستقیم یا ترکش نارنجک ها در حین درگیری و یا با شنیدن سوت توپ و خمپاره و در امان ماندن از ترکش های آنها سریع روی زمین دراز می کشید. به این عمل خیز رفتن می گویند.
خط الرأس جغرافیایی:
به محل تلاقی دو دامنه کوه که در حقیقت نوک یا بالاترین لبه کوه می باشد خط الرأس جغرافیایی می گویند.
خط الرأس نظامی:
به اندازه قد یک رزمنده و اسلحه اش از خط الرأس جغرافیایی پایین تر است.
نقطه ی کور:
منطقه ای است که در فاصله ی برد سلاح ها قرار دارد ولی به سبب وجود عوارض و موانع و وضعیت خاص زمین دیده نمی شود.

برتری آتش:
موقعی که حجم آتش سلاح های ما روی دشمن بیشتر از حجم آتش سلاح های دشمن روی ما باشد و دشمن نتواند تیراندازی کند و یا فرصت تیراندازی را از دست بدهد، می گوییم نیروهای ما نسبت به دشمن برتری آتش دارند.
توضیح: برتری آتش را می توان با آتش های پشتیبانی مانند توپخانه خمپاره اندازها و سایر سلاح ها ... بدست آورد.
گرا:
می دانیم که از محل توقف ما در طبیعت بی نهایت امتداد(خطوط مسیر موازی) می گذرد و اگر بخواهیم امتداد مورد نظر خودمان(مسیر موازی مشخص) را برای دیگران بیان کنیم بایستی از راه حلی ساده و همگانی استفاده کنیم تا برای دیگران قابل فهم باشد، از آنجا که امتداد شمال در هر نقطه ای ثابت می باشد زاویه بین شمال و امتداد مورد نظر می تواند عاملی جهت مشخص نمودن امتداد مورد نظر ما باشد.
زاویه مذکور را در اصطلاح نقشه خوانی« گرا» نامیده و به این ترتیب گرا را نیز می توان تعریف کرد:
گرای یک امتداد عبارت است از زاویه ای که آن امتداد با شمال مغناطیسی یا شمال جغرافیایی آن نقطه می سازد. شروع زاویه از جهت شمال نقطه بوده و در جهت حرکت عقربه های ساعت به امتداد مورد نظر ختم می گردد.
گرای معکوس:
هر مسیر یا امتدادی را که در نظر بگیریم دارای دو گرا می باشد یکی گرای رفت و دیگری گرای برگشت. گرای اصلی همان زاویه ای است که به سمت آن حرکت می کنیم و گرای معکوس درست برعکس مسیر اصلی بوده و خلاف جهت آن و یا به عبارت دیگر 180 درجه با آن اختلاف دارد که به این گرا (گرای برگشت) گرای معکوس می گویند.
تخمین مسافت:
تعیین تقریبی مسافت دو محل را تخمین مسافت گویند.

هلی برن (هلی برد):
به منظور سرعت در انتقال نیروهای رزمنده به مناطق مورد نظر، نیروها را با هلی کوپتر وارد منطقه مورد نظر نموده و هلی کوپتر در فاصله یک متری از سطح زمین قرار می گیرد. در حقیقت بدون آنکه روی زمین بنشیند نفرات رزمنده باید از هلی کوپتر به زمین فرود آیند. علت این کار این است که هلی کوپتر راحت تر بتواند خود را از منطقه دور نماید.
رمل:
ماسه های بسیار ریز و روانی است که به وسیله وزش باد با حجم زیادی جابجا می شود و به آن ماسه بادی نیز می گویند.
مرتضی شادکام –مجله فکه

از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن سال 1357، رژیم بعثی صهیونیستی عراق که حدود 1200 کیلومتر مرز زمینی با ایران دارد، دندان های خون ریز خود را برای غارت ایران و به خصوص مناطق نفت خیز خوزستان تیز کرد. جنگی که به خیال صدام به دلیل متلاشی شدن کادر فرماندهی ارتش در روزهای انقلاب، می بایست به راحتی در عرض یکی دو ماه حکومت جمهوری اسلامی را ساقط کند، ولی برخلاف تصورات او، هشت سال تمام برعزت و غیرتمندی مردم ایران و تلفات و ضایعات رژیم عراق افزود.
از روز 31 شهریور 59 که عراق رسماً حمله به ایران راآغاز کرد و صدام در مقابل دوربین های تلویزیونی جهان مغرورانه قرارداد صلح بین دو کشور را که سال 1975 م (1345 هـ.ش) در الجزایر امضاء شده بود، پاره کرد، تمامی حکومت های کشورهای غربی، ابرقدرت شرق و غرب و اکثر دولت های عربی حق را به عراق دادند و هشت سال تمام از حیث تسلیحاتی ، مالی و نیروی انسانی به عراق کمک کردند.
هنگامی که در تابستان سال 69 – درست همان گونه که امام راحل پیش بینی می کرد، به کشورهای عربی و به خصوص کویت هشدار می داد – عراق به کویت حمله کرد، آنان که با درنده خویی افسار گسیخته روبه رو شده بودند بالاجبار زبان به اعتراف گشودند.
آنچه در پی می آید تنها گوشه ای است از اعترافات دشمنان انقلاب اسلامی ایران پس از هشت سال تحمیل جنگ به این کشور مقاوم و استوار.
* رادیو اسراییل 1/5/69
صدام حسین در آن ایام پس از انقلاب که تصور کرد ایران به علت هرج و مرج و بر کناری یا اعدام فرماندهان ارتش تاب مقاومت ندارد، به این کشور حمله برد؛ به این تصور باطل که می تواند قرارداد الجزایر را لغو کند و استان زرخیز خوزستان را از پیکر ایران جدا نماید.
* روزنامه «کریستین ساینس مانیتور» چاپ امریکا 5/5/69
پرزیدنت صدام حسین جنگ با ایران را با این نیت آغاز کرد که به سرعت به پیروزی دست یابد. اما زمانی که درگیر گرفتاری رکود شد، وی ناگزیر از آن گردید که به طور روزافزون به کمک های مالی اعراب، کویت و سایر کشورهای غنی از نفت متکی گردد. وی تقاضاهای کمک اقتصادی را این طور توجیه می کند که او از جانب تمام کشورهای عرب با ایران درگیر جنگ بوده است.

* رادیو بی.بی.سی 14/5/69
شاید صدام حسین دریابد که توسل به زور همیشه راه پیروزی نیست. به ویژه آنکه وقتی صدام حسین به ایران حمله کرد، می پنداشت این جنگ فقط چند ماه طول خواهد کشید، در حالی که هشت سال به طول انجامید.
* خبرگزاری رویتر 17/5/69
عراق روز 31 شهریور 59 ایران را مورد تجاوز قرار داد و در جریان هشت سال جنگ، حمایت غیر مستقیم امریکا را از صدام به دنبال داشت.
* سناتور «سام نان» نماینده دمکرات ایالت جورجیای امریکا 17/5/69
هر چند ما برای دوست نداشتن دولت ایران دلایل زیادی داشتیم، اما سکوت ما در برابر تجاوز صدام به ایران، از جمله اشتباهات دیگر ما [امریکا] محسوب می شود.
* رادیو امریکا – جرج بوش رییس جمهوری امریکا 24/5/69
صدام، مردان و زنان و کودکان کشور خود را اماج گازهای سمی قرار داد و در جنگی که به بهای جان بیش از نیم میلیون به قول وی مسلمان تمام شد به ایران حمله کرد.
* «گری سیک» مشاور امنیت ملی امریکا در زمان کارتر، در مصاحبه با «ان.بی.سی» 25/5/69
تجاوز عراق به جمهوری اسلامی ایران و عمکرد وحشیانه غیر انسانی صدام در طول هشت سال جنگ، این نکته را به اثبات رسانده است که صدام حسین خشن و بی رحم است.
* تلویزیون عربستان 25/5/69
همان گونه که آشکار است صدام ایران را مورد حمله و تجاوز قرار داد که طی آن صدها هزار نفر جان خود را از دست دادند و صدام به هیچ یک از اهداف خود در این جنگ دست نیافت و روابط برادرانه و خوب کشورهای منطقه با ایران را از بین برد.

* رادیو کلن آلمان مرداد 69
صدام حسین در سال 1359 با نادیده گرفتن قرارداد 1975 الجزایر جنگ علیه ایران را آغاز کرد.
* رادیو اسراییل 27/5/69
صدام اکنون خواسته های ایران را می پذیرد، ولی ایرانیان نسل اندر نسل فجایع جنگ را از یاد نخواهند برد و تردیدی ندارم که آنها سرانجام روزی خسارت کامل را از عراق مطالبه خواهند کرد.
*مجله ی «نیوزویک» امریکا مرداد 69
اگرچه این صدام بوده که جنگ علیه ایران را شروع کرد و برای اولین بار از سلاح شیمیایی استفاده کرد، ولی امریکا و تقریبا تمامی کشورهای غرب به این خصومت خود با بنیادگرایی اسلامی حاکم بر ایران، این جنایات را کاملا نادیده گرفتند.
* خبرگزاری کویت 30/5/69
صدام حسین که خود در مقابل ایران تسلیم شد و شرایط ایران را برای برقراری صلح پذیرفت، رسما به آغاز جنگ علیه ایران اعتراف کرده است.
* «دنیس هیلی» وزیر خارجه و دفاع سابق انگلیس 17/6/69
صدام جنگ را شروع کرد و کاری هم از پیش نبرد و 5/1 میلیون عراقی را به کشتن داد. حالا هم هیچ بدست نیاورده که هیچ، بلکه آخرین دستاوردهای خود را در توافق با ایران به تهران پس داده است.
* جرج بوش «رییس جمهوی وقت امریکا 31/6/69
صدام حسین با تحمیل جنگی که به کشته شدن صدها هزار نفر از دو طرف منجر گردید، سرانجام پیروزی را به طرف مقابل ارایه کرد.
* شبکه اول تلویزیون آلمان 20/8/69
صدام با تن دادن به خواسته های ایران، به مردم کشورش نشان داد که هشت سال جنگ با ایران بیهوده بوده است.
منبع : نشریه فکه

برگرفته از كتاب «سیری در جنگ ایران و عراق – آغاز تا پایان» چاپ «مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران»
«منافع كشورهای شورای همكاری این است كه در زندگی با آرامش و صلح در كنار ایران باشند... درگیر شدن با ایران آسان است ولی پایان دادن به چنین نبردهایی دشوار می باشد!»

ریگان رئیس جمهور وقت آمریكا با صدور بیانیه ای تحریم اقتصادی ایران را اعلام كرد. در بیانیه صادره چنین تأكید شده است:
«ما فقط پس از تلاش های مكرر و ناموفق برای كاهش بحران با ایران، دست به این تحریم های اقتصادی زدیم!»
از جمله موارد در تحریم، خرید نفت از ایران ذكر شده است.
در وضعیتی كه ابتكار عمل آمریكا برای پایان دادن به جنگ با شكست همراه شد، تحولات دیگری در حال انجام بود كه بدون تردید نقش قابل توجهی در فراهم سازی زمینه های پایان دادن به جنگ داشت. پیش از این تلاش عراق برای بین المللی كردن جنگ با فراهم كردن زمینه های حضور آمریكا در منطقه و حمله به ایران و تصویب قطعنامه 598 و همچنین حمله به مردم بی دفاع و غیر نظامی در شهرها، گرچه ابعاد فشار به ایران را گسترش داد و تشدید كرد ولی هیچ كدام منجر به پایان یافتن جنگ نشد. بنابراین عراقی ها در جستجوی راه حل پایان دادن به جنگ، «تغییر استراتژی» عراق از «از تدافعی به تهاجمی» مورد توجه قرار دادند. ضمن این كه تلاش برای دستیابی به موشك به منظور «حمله موشكی به تهران» و تداوم «حمله به مراكز صنعتی و اقتصادی» ایران را كماكان در دستور كار خود داشتند.
درك جدید عراق در مورد ضرورت تغییر استراتژی با كمك مستشاری كارشناسان ارشد نظامی شوروی (پیشین) و كمك های نظامی و اطلاعاتی آمریكا انجام گرفت، ضمن اینكه برخی از افسران ارشد عراق نیز با تجزیه و تحلیل شوروی ها در مورد ضعف ها و كاستی های اساسی در ساختار هجومی ارتش عراق موافق بودند. ناتوانی عراق در بازپس گیری فاو و سپس ناكامی در تأمین اهداف استراتژی موسوم به دفاع متحرك، نشان دهنده ضعف در ساختار دفاعی و تهاجمی عراق بود. «آنتونی كردزمن» یكی از كارشناسان نظامی آمریكا بر این باور است كه عراقی ها مشكل استراتژیكی و تاكتیك داشتند و قادر نبودند در برابر پیشروی نیروهای ایران مقاومت كنند و همچنین نمی توانستند با تصرف بخش های محدودی از خاك ایران، این كشور را مجبور به پذیرش صلح كنند.
در واقع پیشروی قوای نظامی ایران در مستحكم ترین مواضع دفاعی عراق در منطقه شرق بصره، مجدداً ضعف های عراق را آشكار ساخت. بنابر برخی گزارش ها در 15 مارس 1987 (14 اسفند 1365) صدام حسین در جلسه ای 5 ساعته با فرماندهان ارتش عراق و برخی از مسؤولان سیاسی و حزب، خطر شكست تدریجی عراق را مورد بررسی قرار داد. شواهد موجود حاكی است كه در این جلسه تصمیم های اساسی برای تغییر استراتژی عراق، با گسترش بیشتر سازمان گارد ریاست جمهوی و سایر نیروها جهت تدارك ضد حملات و تشدید جنگ نفتكش ها اتخاذ شد.

روس ها با برخورداری از نقش جدید در منطقه، با افزایش حمایت سیاسی و تسلیحاتی از رژیم بعثی، نقش تعیین كننده ای در بهبود موقعیت عراق داشتند. رهبری جدید شوروی برای خاتمه دادن به جنگ، در اندیشه تجهیز بیشتر عراق بود تا بدین وسیله ایران را مجبور به پذیرش صلح نماید. گورباچف رهبر موقت شوروی در همان زمان رسماً اعلام كرد:
«این جنگ باید از طریق مذاكرات سیاسی پایان یابد و راه دیگری وجود ندارد.»
رییس هیأت نمایندگی شوروی در سازمان ملل نیز اعلام كرد كه مسكو امیدوار است سیاست فروش تسلیحات جنگی به عراق، ایران را وادار سازد در صدد حل و فصل جنگ از راه گفت وگو برآید. وی در اظهارات خود با تأكید بر عدم تغییر روش مسكو در حمایت از عراق گفت:
«مسكو هیچ گونه تردیدی برای تأمین اسلحه عراق به خود راه نمی دهد.»
گرچه روس ها در این مرحله از نقش برجسته و فعال تری در مقایسه با سایر كشورها برای حمایت از عراق برخوردار بودند، ولی تصمیم به تقویت نظامی عراق در برابر ایران، یك تصمیم جهانی بود. منطق حاكم بر این تصمیم مشترك به این علت بود كه هیچ گونه چشم انداز واقعی و روشنی برای خاتمه جنگ مشاهده نمی شد. بر پایه این ملاحظه چنین تصور می شد كه «یك تغییر اساسی در موازنه نظامی جنگ به نفع عراق، شرط اولیه پایان سریع جنگ است. از سال 1365 اعزام كارشناسان شوروی برای تأمین تسلیحات عراق به آن میزان و كیفیت بود كه وضعیت استراتژیكی را تغییر دهد و ایران را مجبور به قبول یك راه حل سیاسی كند.
در نتیجه دو تحول اساسی در ساختار نظامی عراق با «گسترش سازمان رزم»، «خرید و انباشتن تجهیزات» انجام گرفت. در طول سال 1366 عراقی ها تمرین های آموزشی گسترده ای را با انتقال نیروها از خط مقدم به عقب در تمام سطوح انجام دادند. واحدهای گارد ریاست جمهوری از آزادی عمل بیشتری برخوردار شدند. به واحدهای توپخانه آموزش های ویژه ای در زمینه تمركز و تغییر مسیر آتش داده شد. مجموع این آموزش ها، اصلاحات عمده ای در تعدادی از سپاه ها و لشكرهای كلیدی عراق به وجود آورد. ضمن این كه نیروی زمینی عراق از 26 لشكر در سال 1986 (1365) به 45 لشكر در 1988 (1367) افزایش یافت. بنابراین رشد واقعی- هم در ساختار نیرو و هم در توانایی عملیاتی آنها- به وجود آمد. صدام طی مصاحبه ای با روزنامه كویتی السیاسة رسماً اعلام كرد كه عراق در تمام زمینه های سیاسی – نظامی قوی تر از سال گذشته و امكانات نظامی آن حداقل از 6 ماه پیش، دو برابر شده است.
بنابراین در سال 1366 و در وضعیتی كه ایران عمیقاً درگیر مشكلات فزاینده ناشی از فشارهای بین المللی و حملات عراق به مراكز صنعتی و اقتصادی این كشور بود، «فضای تنفس حیاتی» برای عراق فراهم شد تا با سازماندهی كامل نیروهایش و ایجاد قابلیت های جدید دفاعی و تهاجمی، برای حمله به مواضع و استحكامات ایران كمین نماید.
عناصر اصلی استراتژیكی ایران در موقعیت دشوار هشتمین سال جنگ، مقاومت در برابر فشارها با رویكرد جدید نظامی در جبهه های غرب بود. گرچه موقعیت برتر نظامی ایران با پیروزی در عملیات كربلای 5 تثبیت شد، ولی همین عملیات نقطه ثقل آغاز تحول جدید در جنگ و چرخش روند جنگ به زیان ایران بود. یكی از كارشناسان نظامی بر این عقیده است كه «در این عملیات چكش ایران در مقابل سندان عراقی ها در هم شكست.» و ایران پس از آن دیگر مجال بازسازی پیدا نكرد. حال آنكه عراق تحت حمایت بین المللی به رشد كمی و كیفی شگفت انگیز و باور نكردنی دست یافت.

سردار رضایی فرمانده سابق سپاه درباره تأثیرات عملیات كربلای 5 بر روند جنگ و كاهش توانایی ایران می گوید:
«1- بخش قابل توجهی از توان سپاه با استقرار در مناطق فاو، جزایر مجنون و شلمچه زمین گیر شد.
2- استراتژی كشور برای بسیج امكانات شكست خورد.
3- در منطقه جنوب به بن بست رسیدیم و امكان غافلگیری دشمن از میان رفت.»
اجرای عملیات كربلای 8، اردیبهشت 1366، بر اثر اصرار مسئولین و سایر دشواری های موجود سبب گردید فرمانده كل سپاه طی نامه ای به امام خمینی با بیان كردن مشكلات جنگ بر این مسئله تأكید نماید كه اگر كشور وارد جنگ نشود، عراق حملاتش را علیه ایران آغاز خواهد كرد. نگرانی های ذكر شده در این نامه منجر به ملاقات برادر رضایی با امام و سپس ملاقات با حاج سید احمد خمینی شد ومجدداً طی نامه ای در 20 صفحه مسایل به طور مشروح بیان شد.
افزایش توان نظامی عراق به صورت روزافزون و متقابلاً كاهش توان اقتصادی و نظامی ایران، شكاف عمیقی میان توانایی نظامی ایران و اهداف سیاسی كشور به وجود آورده بود. امكان تغییر موازنه جنگ با آغاز تهاجمات عراق وجود داشت. در واقع گرچه استقرار نیروهای ایران در طول مرز و تهاجمات پی در پی موازنه را همچنان به نفع ایران حفظ كرده بود ولی همین وضعیت منجر به كاهش تدریجی توان نظامی و افزایش آسیب پذیری ما بود. ضمن اینكه خلأ استراتژیك موجود بر اثر درنگ و تردید دو ابرقدرت جهت اقدام علیه ایران، در حال كم رنگ شدن بود. چنانكه از اواسط 1987 (1366) با حضور نظامی آمریكا در منطقه و اسكورت نفتكش ها و تصمیم شوروی برای بازسازی و تقویت ماشین جنگی عراق، به تدریج توانایی ایران برای بهره برداری از رقابت ابرقدرت ها كاهش یافت و بدین ترتیب خلأ استراتژیك كه برای اقدامات و سیاست ایران در خلیج فارس بسیار اهمیت داشت، منتفی گردید.

لازمه فائق آمدن بر این وضعیت، تداوم تهاجمات ایران بود كه از این پس حداقل برای یك مقطع زمانی تنها در منطقه غرب كشور، قابل پیگری و اجرا بود. در واقع هر گونه درنگ در انتقال از جنوب به غرب هیچ گونه گشایش را در جنگ حاصل نمی كرد، زیرا به دلیل بن بست نظامی، امكان اجرای عملیات گسترده و پیِروزی در جنوب وجود نداشت. ضمن اینكه امكان تهاجم دشمن همچنان پا برجا بود با این تفاوت كه حصول پیروزی در منطقه غرب كشور با پیشروی به سمت سلیمانیه و كركوك می توانست تجزیه قوای دشمن را به دنبال داشته باشد. در عین حال عوامل مؤثر در تغییر رویكرد نظامی ایران از جنوب به غرب به شرح زیر بود:
1- ضرورت تداوم جنگ و ممانعت از ایجاد ركود در جنگ.
2- حفظ ابتكار عمل در برابر دشمن.
3- گشودن جبهه جدید در مقابل دشمن و تجزیه قوای آن.
4- كسب زمان از دشمن برای دستیابی به راه كار جدید در جنوب.
در این چارچوب علاوه بر سلسله عملیاتی كه سپاه پاسداران در نیمه اول سال 1366 (كربلای 10، فتح 5، نصر 3 و نصر 7) انجام داد، عملیات نصر 8 را نیز در تاریخ 29/8/66 در ماووت به اجرا در آورد. سپاه پس از آن نیز در عملیات بیت المقدس 2 و 3 را در 25/10/1366 و 23/11/1366 در محور ماؤوت اجرا كرد. با توجه به دشواری های موجود برای ادامه عملیات در این محور، سپاه پاسداران در منطقه حلبچه عملیات والفجر 10 را طرح ریزی كرد كه در تاریخ 23/12/1366، اجرا شد.
در این مرحله رژیم عراق بكارگیری منافقین را برای مقابله با سیاست های ایران در همكاری با معارضین كُرد عراقی به نحو قابل توجهی افزایش داد. ملاقات صدام و رجوی در بغداد زمینه اجرای عملیات های نامنظم منافقین را فراهم ساخت. رجوی در پیام به نیروهای شناسایی خود، تأكید كرد كه عملیات های شناسایی بدون برجای نهادن رد پا از سازمان انجام گیرد.

با فرارسیدن ماه پایانی سال 1366، از نیمه اسفند حملات موشكی عراق به تهران آغاز شد. به دلیل این تصور كه عراق فاقد موشك مناسب برای حمله به تهران می باشد، این حملات موجب شگفتی ناظران شد. به نظر می رسید حمله موشكی ایران به بغداد در پاسخ به تهاجمات هوایی عراق به مردم بی دفاع و غیر نظامی در شهرها، در اسفند سال 1363 و بعدها در سال های 1364 و 1365، منجر به تصمیم عراقی ها و شتاب برای تهیه و ایجاد زیرساخت صنایع موشكی و همچنین دریافت موشك های اس. اس 12 شده است.
عراقی ها در فضای خصومت آمیز بین المللی علیه ایران، متقاعد شده بودند كه غرب از آنها حمایت می كند و می توانند به هر عملی دست بزنند. به همین دلیل صدام طی سخنانی برای اعضای شورای فرماندهی عراق رسماً اعلام كرد:
«عراق از كلیه سلاح های ممكن برای وادار ساختن ایران به پذیرش آتش بس استفاده خواهد كرد.»
گرچه برخورداری عراق از توانایی شلیك موشك به تهران با كمك آلمان و آرژانتین انجام شد ولی كمك های فنی روس ها و نقش مشاور فنی و پشتیبانی عملی آنها در طرح ریزی مأموریت و سازمان یگان های هوایی تهاجمی عراق در این مرحله بسیار برجسته و قابل توجه بوده است. مهم تر از این، عراق تهاجم موشكی به تهران را در چارچوب سیاست های شوروی(پیشین) و با هدف تغییر موضع ایران در قبال افغانستان انجام داد. یك مقام رسمی وزارت خارجه آمریكا در همان زمان اعلام كرد:
«هر عكس العمل شوروی را باید در عملكرد فوری رژیم بعث عراق جستجو كرد.»
بعدها آقای ولایتی وزیر خارجه ایران در مصاحبه با روزنامه كیهان گفت:
«در اوج بمباران های عراق، به قائم مقام وزیر خارجه شوروی گفتم: چرا به عراقی ها موشك می دهید؟ گفت: شما دست از حمایت مجاهدان افغانی بردارید تا ما هم موشك ندهیم. معامله خوبی نیست؟»

در آغاز سال 1367 امام خمینی با دركی كه از وضعیت حاكم بر جنگ داشتند، طی پیامی در تاریخ 11/1/1367 به مناسبت انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی، فرمودند:
«این روزها روز امتحان الهی است. امروز روز عاشورای حسینی است. امروز ایران كربلاست، حسینیان آماده باشید.»
در ادامه پیام امام آمده است:
«ای آزادگان و احرار به پا خیزید، قدرت های بزرگ شرق و غرب می خواهند شما را زیر چكمه ها و چنگال های كثیف و خونین خود خُرد كنند كه حتی آخ هم نگویید. امروز روز مقاومت است.»
امام خمینی در ادامه پیام پس از اشاره به حملات موشكی دشمن به مردم بی دفاع در شهرها و حملات شیمیایی به مناطق مسكونی حلبچه، فرمودند:
«به سوی جبهه ها هجوم برید تا ضربات پی در پی شما توان و امان او را بگیرد.»
با فرارسیدن سال 1367، عدم اجرای عملیات گسترده در جبهه جنوبی (طی سال 1366) در حالی كه حملات موشكی عراق به تهران همچنان ادامه داشت، بازتاب وسیعی در رسانه های خارجی داشت. واشنگتن پست به نقل از كارشناسان نظامی نوشت كه احتمال نمی رود ایران بتواند در آینده ای نزدیك، حمله بزرگ و مورد انتظار خود را علیه عراق آغاز كند. علت این موضع علاوه بر تأثیر حمله هوایی عراق بر ساختار اقتصادی ایران و تضعیف آن، عمدتاً خسارات و تلفات ناشی از عملیات كربلای 5 و عدم بازسازی و جبران نشدن كمبودها، ذكر شده است. شائول بخاش، یكی از كارشناسان مسایل ایران ،مشكلات ایران در خرید اسلحه را بر اثر سیاست های دولت ریگان در تحریم بین المللی فروش اسلحه به ایران ، یكی از عوامل مؤثر در پیدایش وضعیت جدید می داند. ریچارد مورفی معاون وزارت خارجه آمریكا در همین زمینه گفت:
« ایران در خرید تكنولوژی پیشرفته و سیستم نظامی مدرن از غرب، دچار مشكل شده و به همین خاطر بهای گرانی را برای سلاح ها می پردازد و با تأخیر زمانی بیشتری سلاح دریافت می كند.»
مجموع این عوامل سبب گردید علائم و نشانه های قابل توجهی از تغییر موازنه قدرت به سود عراق آشكار شود.
آمریكایی ها در حالی كه فشارهای شدید و گسترده ای را روی ایران متمركز كردند و متقابلاً سیاست های حمایت آمیزی را در مورد عراق اعلام می كردند، تنها به این دلیل از تأمین نظر ایران مبنی بر متجاوز شناختن عراق خودداری می كردند كه این اقدام ممكن است به سرنگون شدن رژیم عراق بینجامد و به ایران پیروزی ببخشد كه در میدان نبرد توان دستیابی به آن را نداشته است.

در همین وضعیت آمریكایی ها در تاریخ 28/1/1367 به دو سكوی نفتی ایران در خلیج فارس حمله كردند و هم زمان با آن عراقی ها غافلگیرانه و پس از حمله گسترده شیمیایی به خطوط پدافندی خود در فاو، با سپاهی مجهز به فاو یورش آوردند و بدین ترتیب جمهوری اسلامی در برابر یك آزمون بسیار دشوار و سرنوشت ساز قرار گرفت. پیش از این برابر شواهد و قرائن موجود احتمال حمله دشمن به ویژه در منطقه فاو مورد بررسی قرار گرفته بود، با ادامه جنگ در فصل زمستان در منطقه غرب، چنین تصور می شد كه دشمن به منطقه شمال خواهد آمد و خطر حمله به جنوب رفع می شود و یا اگر عراقی ها به جنوب حمله كنند با توجه به پیشروی های عمیق در منطقه غرب و دسترسی به سلیمانیه، نوعی تعادل برقرار خواهد شد ولی قبل از دستیابی به نتایج و دستاوردهای استراتژیك و حیاتی در منطقه غرب، دشمن تهاجم به فاو را آغاز كرد.
عراق توان لازم را برای این اقدام به تدریج طی سال های قبل به ویژه سال 1366 به دست آورد، ضمن اینكه سیستم فرماندهی و سازماندهی عراقی ها دچار تغییر و اصلاحاتی شد كه بر كارآمدی آنها در مقایسه با گذشته افزود.
سقوط فاو در عرض 36 ساعت – پس از آن كه 2 سال و 3 ماه در اختیار ایران بود – و در حالی كه عراق از حضور عمده قوای ایران در منطقه غرب اطلاع داشت، با بكارگیری سلاح های شیمیایی و با استفاده از گاز خردل وسیانور، انجام گرفت. وقوع این رخداد نظامی، به دلیل آشكار شدن برتری نظامی عراق و مهمتر از آن، احتمال خاتمه یافتن جنگ، از بازتاب نسبتاً گسترده ای برخوردار شد. برخی از تحلیل گران بازپس گیری فاو را همانند زمان فتح آن در سال 1986 (1363) به منزله نقطه عطف ونشانه مرحله نهایی جنگ ارزیابی كردند. تایمز لندن بر تأثیر روانی سقوط فاو تأكید كرد. اظهارات برخی از شخصیت های رسمی نیز قابل توجه بود.

میتران رئیس جمهور وقت فرانسه با تأكید بر ضرورت خاتمه یافتن جنگ گفت: « این جنگ باید بدون غالب و مغلوب پایان پذیرد.»
واینبرگر وزیر دفاع آمریكا نیز اعلام كرد: «آمریكا نمی خواهد ایران در جنگ برنده شود.»
مورفی معاون وزارت خارجه آمریكا گفت: «ادامه جنگ ایران و عراق به هیچ وجه به نفع آمریكا نیست.» وی در جای دیگر با توجه به تأثیرات بازپس گیری فاو در سمینار خلیج فارس اعلام كرد: «ما می خواهیم توازن در جنگ بر هم نخورد.»
مورفی بر این باور بود كه عراق با بازپس گیری فاو توازن را مجدداً برقرار كرده است و ادامه تهاجمات عراق منجر به بر هم خوردن موازنه خواهد شد.

حمله هوایی سراسری نیروی هوایی عراق علیه نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در روز سی و یک شهریور ماه آغاز شد. اما عملیات تاکتیکی هوایی برای انهدام نیروی هوایی عراق در روز یکم مهرماه 1359 به منظور کسب برتری هوایی توسط نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در کمتر از یک روز از آغاز جنگ انجام گردید. این عملیات بر پایه طرح نبرد البرز صورت می گرفت اما در طرح نبرد البرز نیروی هوایی از پیشدستی و غافلگیر نمودن دشمن منع شده بود و به همین لحاظ بود که نیروی هوایی ایران صبر کرد تا اولین ضربات را از دشمن دریافت کند و سپس در روز یکم مهرماه با علم به اینکه اصل غافلگیری دشمن که از اصول جنگ است، هر گز واقع نخواهد شد و دشمن با آمادگی کامل در صحنه حضور دارد، با یکصد و چهل فروند هواپیما فرودگاه ها و پایگاه های هوایی دشمن را در هم کوبید.
نام عملیات
انهدام نیروی هوایی دشمن.
زمان عملیات
طلوع آفتاب و آغاز روشنایی روز در سرزمین عراق و در منطقه مربوط به هر یک از اهداف در روز یکم مهرماه 1359.
علت انتخاب این زمان این است که چون خورشید از شرق طلوع می کند و هواپیماهای جنگنده بمب افکن نیروی هوایی نیز می بایستی از شرق به غرب به سوی اهداف خود پرواز کنند، بنابراین در هوای گرگ و میش صبحگاهی و تیغ تیز شعاع آفتاب در شرایطی که توپچی های زمین به هوا به سوی شرق و در حقیقت به سوی آفتاب می نگرند، هدف گیری برایشان دشوار می نماید.

رمز عملیات
کمان – 99
منظور از چنین واژه ای گذاشتن تیر در چله کمان از سوی ملت ایران و رهان نمودن آن تا دور دسترس ترین نقاط عراق بود و 99 نیز تقارن شمارش اوراق و صفحات طرح البرز باعدد 99 بود.
منطقه عملیات
سراسر خاک و فضای کشور عراق؛ پایگاه های هوایی کرکوک، موصل، رشید، حبانیه، ناصریه، شعیبیه، کوت، المثنی و اهداف دیگر در حد فاصل مدار 30 درجه شمالی یعنی جنوبی ترین مدار در خاک عراق تا شمالی ترین مدار در کشور مذکور که مدار 37 درجه شمالی را شامل می شود.
اهداف عملیات
این عملیات هوایی تحت نام انهدام نیروی هوایی دشمن (COUNTER AIR OPERATION) اهداف مشخصی داشت مثل پایگاه های هوایی، مخازن سوخت و مهمات هواپیماها، برج های مراقبت هوایی، تأسیسات کارخانجات هواپیما سازی و سوله ها و پناهگاه های اسکادران های تعمیر و نگهداری هواپیماها، باندهای پروازی و این قبیل اهدافی که در زمین گیر کردن هواپیماهای دشمن و کاهش فعالیت های هوایی او علیه نیروهای خودی مؤثر باشند.
برای آزادی عمل یگان های مانوری و انهدام این اهداف ابتدا باید مأموریت هایی بنام (SEAD) یا عملیات ضد پدافند هوایی دشمن (SUPPISION ENEMY AIR DEFENCE) قبل از حملات هوایی یا همزمان انجام شود و رادارها و موشک های ضد هوایی و توپخانه ضد هوایی در مناطق هدف از سر راه هواپیماهای بمب افکن برداشته شوند.
اجرای موفقیت آمیز این عملیات موجب کسب برتری هوایی در مناطق نبرد و مناطق عملیاتی می شد و هدف اصلی این عملیات ایجاد یک سیادت هوایی مطلق یا (AIR SUPRIMACY) بود و چنانچه چنین هدف بزرگی حاصل نمی شد، دست کم برتری هوایی (AIR SUPERIORITY) باز هم چنانچه مقدور نمی بود، یک برابری هوایی را تضمین نماییم که (AIR PARITY) گفته می شود.
در آن زمان که نیروهای زمینی ارتش جمهوری اسلامی در گنبد و کردستان درگیر ضد انقلاب بودند و به تازگی از اتهام کودتای نافرجامی رها شده بودند و هیچ نیروی نظامی دیگری نیز در منطقه خوزستان حضور رزمی نداشت که بتواند جلوی پیشروی تانک های دشمن را سد کند، نیروی هوایی ایران ناگزیر باید از طریق هوا دشمن را آنچنان بمباران می کرد که او به راحتی نتواند شهرهای خوزستان و سایر استان های در راه را یکی پس از دیگری تصرف کند و تحت کنترل خود در آورد. برای این کار احتیاج به برتری هوایی نسبی در مناطق تحت پیشروی و متصرف شده دشمن بود و این عملیات در پایان، توان پروازی رزمی دشمن را به میزان قابل توجهی کاهش می داد و از سوی دیگر در جهت تکمیل استراتژی کلی دفاعی کشور بود.

علل انتخاب این اهداف
حملات هوایی علیه این اهداف از بّعد تاکتیکی، نیروی زمینی دشمن را در ابعاد خدمات پشتیبانی رزمی و آتش پشتیبانی هوایی، دفاع هوایی و اطلاعات و هشدار اولیه در میدان جنگ با کاستی فراوانی روبرو می ساخت و چنین تدبیری می توانست به تهاجم نیروی زمینی عراق در خوزستان پایان دهد و دشمن را مجبور به اتخاذ وضعیت دفاعی و فرا رفتن در عمق زمین و در سنگرهای دفاعی نماید.
از بّعد استراتژیک دفاعی، برآوردهای هوایی دشمن حکایت از زمین گیر بودن نیروی هوایی ایران را داشت و انجام چنین عملیات هوایی سنگین می توانست معادلات استراتژیک دشمن را در سرنگونی نظام اسلامی و چنین تعاریفی منفعل نماید.
ضربات وارد شده به دشمن
نیروی هوایی عراق برای مدت طولانی بیش از حدود 56 درصد از توانایی خود را نتوانست به کار گیرد. پایگاه رشید که در جوار بغداد قرار دارد و علی القاعده باید به سرعت آماده و درگیر نبرد شود، برابر گزارش اداره دوم نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در تاریخ نهم آذرماه 59 پس از بمباران هوایی سنگین مجدداً عملیاتی شد. این روند کم و بیش سرنوشت همه پایگاه های هوایی عراق نیز بود.
شرایط عمومی کشور و وضعیت بین المللی:
نیروی هوایی عراق به پانزده مرکز هوایی جمهوری اسلامی ایران در ساعت دو بعد از ظهر روز سی و یکم شهریور ماه 1359 یورش هوایی سنگینی را آغاز نمود و نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران براساس مفاد طرح نبرد البرز مجاز به پیشدستی نبود و چنین شد که این ضربات اولیه حملات هوایی را ناگزیر تحمل کرد.
جنگ در منطقه آغاز گردید و نیروی زمینی ارتش عراق با سه لشگر زرهی و دو لشگر پیاده مکانیزه به سوی خوزستان حرکت نمود.
لشکر 92 زرهی اهواز که در جریان توطئه کودتای نافرجام تیر ماه 59 ضربات مهلکی را دریافت کرده بود اکنون توان رزمی اولیه و لازم را برای حفظ سنگرهای دفاعی نداشت و جهان در انتظار سقوط خوزستان و به دنبال آن تحقق یافتن صحبت های زمامدار عراق مبنی بر سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران در مدتی کوتاه تر از یک هفته به سر می برد. توطئه کودتای نافرجام تیرماه 59 گریبان نیروی هوایی را نیز گرفته بود و براساس اعلام فرمانده این نیرو بیش از 30 درصد توانایی رزمی در نیروی هوایی محاسبه نمی شد. اولین حملات هوایی در ساعات هفده و سی دقیقه و هفده و پنجاه و پنج دقیقه علیه نیروی هوایی عراق در بعدازظهر روز سی و یکم شهریور ماه تحت نام عملیات انتقام انجام گردید. اما در طلوع آفتاب روز یکم مهرماه 59 نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با یکصد و چهل فروند هواپیمای خود، پایگاه های هوایی عراق را در هم کوبید.
کشورهای دوست و هم پیمان عراق شامل کشورهای عرب منطقه و برخی کشورهای اروپایی مثل فرانسه و آلمان و از همه مهم تر ایالات متحده امریکا با این پاسخی که نیروی هوایی ایران به ارتش عراق داد بلافاصله دریافتند که محاسبات آنها چندان دقیق و مبتنی بر اطلاعات درست و حقایق نبوده، احتمالاً ایران از توان دفاعی قابل توجهی برخوردار است. از آن میان خلبانانی که تاکنون از یک آمادگی نسبی برخوردار بوده اند و توانسته اند در این عملیات به نحو شایسته ای شرکت کنند و یگان های لجستیکی و اقتصادی هواپیماها را به نحو شایسته ای تعمیر و برای اجرای عملیات هوایی آماده سازند

موقعیت جغرافیایی منطقه عملیات
سراسر کشور عراق حد فاصل مدارهای جغرافیایی 30 درجه شمالی و 37 درجه شمالی و در این منطقه وسیع تمامی پایگاه های هوایی نیروی هوایی عراق مورد توجه بود

وضعیت دشمن
نیروی هوایی عراق صاحب هواپیماهای جنگنده بمب افکن و جنگنده رهگیر بسیار بود که در برآوردهای اطلاعاتی به آنها اشاره شد ولی به طور کلی در آغاز جنگ تعداد اقلام عمده رزمی نیروی هوایی عراق به شرح زیر بوده است:
607 فروند هواپیما
169 فروند هلیکوپتر
775 دستگاه پرتاب کننده موشک های زمین به هوا
713 عراده توپ های پدافند هوایی
116 دستگاه رادارهای اخطار اولیه و ارتفاع یاب و کنترل آتش.
وضعیت نیروهای خودی
نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آن زمان تنها نیرویی بود که در برابر یورش ارتش عراق قرار گرفت.
در این عملیات که عمده ترین عملیات تاکتیکی هوایی در عرف هوانوردی نظامی جهان محسوب می شود، نیروی هوایی ایران از هواپیمای جنگنده بمب افکن برای بمباران سود جست.
اجرا و هدایت عملیات
در آستانه طلوع آفتاب صبح یکم مهرماه 59 با ابلاغ رمز کمان – 99 هواپیماهای جنگنده بمب افکن و شکاری رهگیر نیروی هوایی در هفت پایگاه هوایی کشور به غرش در آمدند و باندهای پروازی را پشت سر نهادند و هر گروه با بهره گیری از سوختگیری هوایی برای انهدام هدف های دور دست و یا بدون عملیات سوخت گیری در هوا، فضای کشور عراق را شکافتند و در نوردیدند و اهداف خود را در سراسر خاک عراق در هم کوبیدند. اهدافی که در داخل پایگاه های هوایی دشمن مورد توجه خلبانان بود شامل باندهای پروازی، پناهگاه های هواپیماها، راه های خزش، انبارهای مهمات، انبارهای آمادگی و قطعات پشتیبانی کننده هواپیماها، مخازن سوخت هواپیماها و خودروها، رادارهای هدایت کننده هواپیماها، برج های مراقبت کنترل، سیستم های فرماندهی کنترل پایگاه ها و مراکز مخابراتی و انواع آنتن های آن بود.
اما نقاطی از دشمن که مورد هدف قرار گرفت:
الف) 48 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن تایگر اف – 5 یی پایگاه هوایی موصل در بخش شمال عراق در استان نینوا را در هم کوبیدند.
ب) 16 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن فانتوم اف – 4 یی پایگاه کوت در استان میسان (العماره) عراق را در هم کوبیدند.
ج) 40 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن تایگر اف – 5 پایگاه هوایی ناصریه را در استان ذیقار عراق در هم کوبیدند.
د) 12 فروند هواپیمای فانتوم اف – 4 یی پایگاه هوایی شعیبیه در استان بصره عراق را در هم کوبیدند.
ه) 12 فروند هواپیمای فانتوم اف -4 یی پایگاه هوایی الرشید در جوار بغداد را در هم کوبیدند.
و) پایگاه های هوایی حبانیه شامل تموز و هضبه در غرب بغداد، فرودگاه بین المللی بغداد، پایگاه هوایی کرکوک در استان کرکوک، فرودگاه المثنی و برخی فرودگاه های دیگر در امواج بعدی حملات هوایی بمباران شدند.
در موج دوم حملات هوایی پایگاه یکم شکاری با 50 درصد از هواپیماهای آماده و پایگاه دوم شکاری نیز با 50 درصد از هواپیماهای آماده، حمله ور شدند.

نتایج حاصل و بازتاب های سیاسی نظامی
خبرگزاری های غیر ایرانی بیشتر مهارت های خلبانان ایرانی و قابلیت های هواپیماهای ایرانی را که ساخت ایالات متحده امریکا بود، با آب و تاب بر روی آنتن هایی فرستادند. نیت آنان تبلیغات برای جهان غرب و محصولات غربی در برابر اتحاد جماهیر شوروی بود. آنها پرواز خلبانان ایرانی را اعجاب برانگیز و قابلیت مانور هواپیماهای غربی را در برابر پدافند هوایی بغداد بی نظیر توصیف کردند، اما آنچه در لابلای تبلیغات به چشم می خورد ضربه روحی شدیدی بود که زمامدار عراق و سیاستمداران غربی بلافاصله پس از انجام این عملیات دریافت کردند.
زمامدار عراق پیشنهاد آتش بس و مذاکراتی را به صورت میانجی گری کشورها و سیاستمداران معتبر در قالب یک بیانیه دیپلماتیک آمیخته به شروط بی اهمیتی را عنوان نمود و رسانه های همگانی وحشت مردم ار از ادامه بمباران هوایی منعکس نمودند.
پایگاه هوایی رشید در جوار بغداد پس از چندین نوبت بمباران هوایی بالاخره در تاریخ نهم آذرماه 59 عملیاتی شد و این موضوع را اداره اطلاعات یا اداره دوم سماجا طی نامه ای به نیروی هوایی ایران اعلام نمود.
تفسیر این خبر چنین بود که این پایگاه عظیم هوایی و برخی پایگاه های دیگر نیروی هوایی عراق از روز یک مهرماه 59 و در تمام این مدت 60 روزی که از جنگ گذشته بود پس از بمباران های سنگین هوایی توسط خلبانان ایرانی دیگر نتوانسته بودند عملیاتی و قابل بهره برداری بشوند و این پیروزی موجب کاهش توان رزمی هوایی دشمن و کاهش فعالیت های هوایی او بر فراز جبهه های زمینی و کسب برتری هوایی برای نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران بود.

پروسه تصمیم گیری کشورها برای حمله نظامی به یک کشور یا کشورهای دیگر بیشتر معلول متغیرهای ملی، منطقه ای و بین المللی است. برآورد کلی ظرفیت ملی به ویژه قدرت نظامی کشور مهاجم بیشتر در قبال آخرین وضعیت نظامی کشور هدف معنا و مفهوم پیدا می کند. چنانچه توازن استراتژیک بین کشور مهاجم و کشور هدف برقرار نباشد، آنگاه متغیرهای منطقه ای و بین المللی در پروسه تصمیم گیری حمله نظامی کشور مهاجم قابل ملاحظه می شوند.
حمله ارتش عراق به ایران در 31 شهریور 1359 از تصویر استراتژیک مذکور مستثنی نیست. برنامه ریزی حمله نظامی رژیم سابق صدام حسین به ایران تابع توان ملی به ویژه قدرت رزمی ارتش سابق عراق در قبال آخرین وضعیت و ظرفیت نظامی ایران و نیز شرایط حساس بین المللی و منطقه ای دهه 70 م قابل محاسبه و کالبد شکافی است.

ساختار و نقش ارتش سابق عراق از یک سو تابع موقعیت ژئواستراتژیک کشور عراق و از سوی دیگر تابع سیاستگذاری نظامی رژیم ستیزه جوی صدام حسین بود.
وضعیت کویری، کوهستانی و اختلاطی از این دو موقعیت جغرافیایی کشور عراق، ارتش سابق آن کشور را شامل یگان های پیاده کوهستانی؛ زرهی و پیاده مکانیزه با حجم زیاد آتش، تحرک سریع لجستیک و مهندسی رزمی همراه کرده بود، مشخصات و مختصات ارتش سابق عراق بیشتر برای ایفای مأموریت های ضد شورش های مسلحانه در مناطق شهری و روستایی، محاصره روستاها و شهرک های کوهستانی و حفاظت از مراکز استراتژیک کشور عراق سازمانی شده بود.

قدرت تهاجمی ارتش سابق صدام حسین بیشتر مبتنی بر تحرک سریع تانک، حجم زیاد آتش پشتیبانی و نیروهای تهاجمی با توسل به موشک های بالستیک و تسلیحات کشتار جمعی از طریق دهلیزهای کویری و کویری – کوهستانی بود. ارتش سابق عراق از دهلیزهای کویری و کوهستانی به جنوب و غرب کشور ایران حمله ور شد و از طریق دهلیزهای کویری و ساحلی به کویت حمله کرد و جالب این جا است که ارتش سابق عراق از دهلیز کویری، و ساحلی یا دهلیزهای جنوبی توسط نیروهای ائتلاف به رهبری ارتش فدرال امریکا در جنگ های 1992 و 2003 متحمل شکست و فروپاشی شد. و نام ارتش منگول را در منابع مطالعاتی مراکز فکری استراتژی نظامی امریکایی و غربی به خود گرفت.
ارتش سابق عراق در جنگ های 1992 و 2003 از یگان های پیاده و زرهی برای حفاظت از مراکز فرماندهی و استراتژیک رژیم سابق صدام حسین استفاده کرد و به کلی عمق استراتژیک را فراموش کرد و در هر دو مقطع یگان های نظامی آن متحمل تلفات شدید در پی حملات موشکی و هوایی نیروهای ائتلاف در فضای جنگ مدرن قرار گرفتند. این دو وضعیت بیشتر حاکی از کار ویژه محدود به امور سرکوب داخلی ارتش سابق عراق بود. آنگاه این سئوال مطرح می شود: جسارت حملات نظامی ارتش سابق صدام حسین به ایران از کدام منبع ناشی می شد؟

صرف نظر از نواحی کوهستانی، موقعیت کویری و ساحلی کشور عراق و نیز ظرفیت های ستیزه و رژیم مخلوع صدام حسین، عراق را با درگیری بیشتری در عمق استراتژیک با خلیج فارس مواجه ساخته بوده رقابت سنتی با ایران برای ایفای بازیگر منطقه ای و طمع ورزی مرزی و ارضی نسبت به همسایگان همیشه از رژیم سابق صدام حسین یک منبع بالقوه و بالفعل پرخاشگری ساخته بود. تبدیل ایده های مخرب مذکور نیازمند نهاد تداخل نظامی بود که ارتش عراق امکان و ظرفیت آن را نداشت و بدین خاطر از اصل غافلگیری و استفاده از فرصت های پیش آمده ناشی از تحولات حساس منطقه ای و بین المللی دهه 70 م سود جست. دهه 70 م مصادف با تحولات حساس منطقه ای و بین المللی از جمله هجوم ارتش شوروی سابق به افغانستان و وقوع انقلاب اسلامی در ایران بود.
رویکرد استراتژیک ایالات متحده در دهه 70 م مبتنی بر دیدگاه های نظامی، امنیتی و سیاسی مشتمل بر همکاری با هر نوع رژیم سیاسی مخالف نفوذ مسکو، گرایشات ایدئولوژیک و تمایلات ناسیونالیسم افراطی عربی بود، از سوی دیگر؛ رژیم سابق صدام حسین از ویژگی های ناسیونالیسم شدید عربی، ایدئولوژی بعثی و همکاری با روس ها و حمایت از گروه های تروریستی برخوردار بود، پس چرا طرف معامله با امریکا قرار گرفت؟

به نظر می رسد که رژیم سابق صدام حسین بیشتر طرف معامله تاکتیکی نه استراتژیک با امریکا در دهه 70 م قرار گرفت. اما پس از جنگ تحمیلی 1988 به بهانه حمله عراق به کویت، ارتش عراق که متحمل فروپاشی تدریجی شد رژیم سابق صدام حسین را با خطر انقراض قرارداد و سرانجام دولت سابق صدام حسین را در سال 2003 خلع کرد.
خط قرمز امریکا پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران (فوریه 1979) از البرز به منتهی الیه زاگرس تغییر پیدا کرده بود. شوروی از پوشه مهار امریکا خارج شده بود و مسکو به دنبال تشکیل دولت پشتون مارکسیستی در افغانستان بود و قدرت تهاجمی شوروی سابق در دهه 70 م براساس دکترین برژنف بیش از گذشته منافع حیاتی ایالات متحده را در منطقه اقیانوس هند شامل آنگولا، یمن، هندوستان، خلیج فارس تا ویتنام را مورد چالش قرار داده بود.

اینجا بود که ارتش دوپینگی عراق برای انجام حمله نظامی به ایران نامزد شد. این انتخاب چندین علت داشت اولاً تسلیحات روسی ارتش سابق عراق به تنهایی قادر به تخریب قدرت نظامی ارتش ایران نبود و آن که رژیم سابق صدام حسین و متحدین سنتی واشنگتن به اهمیت تسلیحات غربی و امریکایی پی می بردند، ثانیاً، رژیم سابق صدام حسین برای تحقق آرمان های مخرب ستیزه جویانه خود به تدریج از مدار سیاسی نظامی شوروی خارج و به مدار امریکا نزدیک می شد، ثالثاً تضعیف تدریجی ارتش سابق عراق راه را برای حضور نظامی ایالات متحده در منطقه خلیج فارس باتکیه بر us.centcom us.socom برای برقراری توازن استراتژیک در خلیج فارس فراهم می کرد و رابعاً با مهار سیاسی و نظامی رژیم سابق صدام حسین شاخک های نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک آن در تهدید علیه اسراییل مهار و کنترل می شد، عراق به تدریج به رژیم های محافظه کار سلطنتی و جمهوری نزدیک تر می شد، از رژیم های انقلابی عربی چون سوریه و لیبی فاصله می گرفت و بهتر از همه تزریق تسلیحات غیر متعارف به عراق برای جنگ علیه ایران، دامنه اتهامات رژیم سابق صدام حسین را زیادتر می کرد.
بدین ترتیب ارتش سابق عراق که معلول محاسبات استراتژیک امریکا شده بود، مستعد حمله نظامی به ایران شد، ارتش دوپینگی عراق بدون توجه به فقدان عقبه استراتژیک و بافت رزم داخلی، به جنگ فرسایشی علیه ایران و تهاجم به کویت پرداخت و سرانجام در جنگ های 1992 و 2003 متلاشی گردید و نام ارتش منگول به خود گرفت.
دکتر حمید هاد یان