جانبازی که از راه نگهبانی سرویسهای بهداشتی روزگارش را می گذراند + تصاویر
جانبازی که از راه نگهبانی سرویسهای بهداشتی روزگارش را می گذراند + تصاویر
![[تصویر: 93256_126.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93256_126.jpg)
شهید محمّد حیدری؛ جانباز علی پیروزمند؛ شهید محمّدرضا محمّدزاده
زندگی جانبازی در خرابات؛
جانبازی که از راه نگهبانی سرویسهای بهداشتی روزگارش را می گذراند + تصاویر
این
بار جانبازی را یافتیم که برادر شهید هم بوده است. هم موذن اذان است و
هم بوی ایثار می دهد ولی از راه نگهبانی سرویسهای بهداشتی جمشید آباد
روزگارش را می گذراند.
وقتی که به جای پرسه زدن در بهترین
نقطه شهر برای یافتن گنجینه های انقلاب و جبهه و جنگ در حمامها و بدترین
مکانهایی که فکرش را نمی کنید به دنبال جانبازان می گردم بی اختیار برای
این همه مظلومیت گریه می کنم.
این بار جانبازی را یافتیم که برادر شهید هم بوده است. هم موذن اذان است و هم بوی ایثار می دهد ولی از راه نگهبانی سرویسهای بهداشتی جمشید آباد روزگارش را می گذراند.
عید نوروز امسال (فروردین ۱۳۹۰) برای نخستین بار یکی از دوستان وبلاگی را از نزدیک دیدم: «جانباز سرافراز مهران ولیزاده». در گلزار شهدای آبادان دیدمش، جالب اینجاست که ایشان پیش از اینکه خودم را معرّفی کنم، مرا شناخت! (تقصیر بابامه[چشمک]) با هم همکلام شدیم و چرخی در گلزار شهدای آبادان زدیم. تعدادی از عکسهایی را که به صورت بنر چاپ شده بود، هم دیدیم و ایشان توضیحاتی پیرامون هر یک از عکسها میداد.
جانباز علی پیروزمند؛ ایستاده از چپ نفر دوّم
جانباز علی پیروزمند؛ از چپ نفر دوم
چند ماهی از آن روز گذشت و من در گوشه ذهن پر از مشغله و مشوّشم، در صدد بودم تا پیدایش کنم. تا اینکه بهانهای شد که به مناسبت آغاز تحقیقات میدانی برای «نخستین یادواره شهدای مسجد قدس (صدر) آبادان» و یکی از شهدایش «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» در جستجوی مکان و محلّ سکونت ایشان برآیم.
... آرام آرام جلو رفتم و دیدمش؛ سلام کردم. به گرمی جواب سلامم را داد.
- آقای علی پیروزمند؟
- بله، بفرما عامو؟
- آیا شما «جانباز علی پیروزمند» از رزمندگان مسجد قدس آبادان و برادر «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» هستید؟!
- بله عزیزم، در خدمتم؛ امری بود؟
نمیدونم چرا با دیدن وضع و حالش، یاد یکی دو تا از پستهای وبلاگ افتادم: «غذا نمیخورم!» و «مثلاً شعر»؛ به خصوص اونجایی که گفته بودم: وطن یعنی «جانبازی در خرابات!»...
گرم صحبت شدیم. یه لحظه یادم اومد که یه ضبط صوت کوچیک دستی همراهمه. بدون اینکه متوجه بشه، صداشو ضبط کردم و عجب گفتوگویی شد!
اولش راضی نمیشد که ازش عکس بگیرم؛ دوست نداشت که رفقاش اونو توی این حال و روز ببینند، حتّی به حضرت عبّاس(ع) قسمم داد که ازش عکس نگیرم، ولی وقتی که در آغوش گرفتمش و پیشانی چین و چروک خوردهاش را بوسیدم؛ رضایت داد...
آخرین عکسی که ازش گرفتم...
* * *
و اما سخنی با مسئولین محترم آبادان:
از صدر تا ذیل؛
در هر لباسی که هستید!...
در هر مقامی که هستید!...
سخن؟!
من با شماها هیچ حرفی ندارم!
منبع: مشرق نیوز
برگرفته از سایت آنتی 666
این بار جانبازی را یافتیم که برادر شهید هم بوده است. هم موذن اذان است و هم بوی ایثار می دهد ولی از راه نگهبانی سرویسهای بهداشتی جمشید آباد روزگارش را می گذراند.
به گزارش خبرنگار وبلاگستان مشرق تویسنده وبلاگ مرد آبادانی
در وبلاگ خود نوشت : چند ماهی به دنبال صاحب یک عکس می گشتم. در صدد
بودم تا پیدایش کنم. تا اینکه بهانهای شد که به مناسبت آغاز تحقیقات
میدانی برای «نخستین یادواره شهدای مسجد قدس (صدر) آبادان» و یکی از
شهدایش «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» در جستجوی مکان و محلّ سکونت
ایشان برآیم.
عید نوروز امسال (فروردین ۱۳۹۰) برای نخستین بار یکی از دوستان وبلاگی را از نزدیک دیدم: «جانباز سرافراز مهران ولیزاده». در گلزار شهدای آبادان دیدمش، جالب اینجاست که ایشان پیش از اینکه خودم را معرّفی کنم، مرا شناخت! (تقصیر بابامه[چشمک]) با هم همکلام شدیم و چرخی در گلزار شهدای آبادان زدیم. تعدادی از عکسهایی را که به صورت بنر چاپ شده بود، هم دیدیم و ایشان توضیحاتی پیرامون هر یک از عکسها میداد.
کمکم مطالبی گفت که برایم جالب و شنیدنی بود:
«چرا الآن نباید به همین زندهها در کنار شهدا پرداخت؟! مثلاً یکی از بچههاست که هم خودش رزمنده بوده و هم برادر یه شهید مفقودالأثره و خودش هم مؤذّن مسجد قدس(صدر)بوده، ولی الآن اینطوری که شنیدم، نگهبان یه سرویس بهداشتی توی جمشید آباده!...»
و من آن روز برای نخستین با یک نام آشنا شدم: «جانباز علی پیروزمند».«چرا الآن نباید به همین زندهها در کنار شهدا پرداخت؟! مثلاً یکی از بچههاست که هم خودش رزمنده بوده و هم برادر یه شهید مفقودالأثره و خودش هم مؤذّن مسجد قدس(صدر)بوده، ولی الآن اینطوری که شنیدم، نگهبان یه سرویس بهداشتی توی جمشید آباده!...»
![[تصویر: 93256_126.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93256_126.jpg)
شهید محمّد حیدری؛ جانباز علی پیروزمند؛ شهید محمّدرضا محمّدزاده
![[تصویر: 93257_797.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93257_797.jpg)
جانباز علی پیروزمند؛ ایستاده از چپ نفر دوّم
![[تصویر: 93258_207.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93258_207.jpg)
جانباز علی پیروزمند؛ نشسته از راست نفر سوّم (چفیه بر سر)
![[تصویر: 93259_339.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93259_339.jpg)
چند ماهی از آن روز گذشت و من در گوشه ذهن پر از مشغله و مشوّشم، در صدد بودم تا پیدایش کنم. تا اینکه بهانهای شد که به مناسبت آغاز تحقیقات میدانی برای «نخستین یادواره شهدای مسجد قدس (صدر) آبادان» و یکی از شهدایش «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» در جستجوی مکان و محلّ سکونت ایشان برآیم.
![[تصویر: 93260_196.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93260_196.jpg)
علی پیروزمند؛ رزمنده و برادر شهید، و جانبازی در خرابات!
ظهر روز پنجشنبه، هفدهم شهریور ۱۳۹۰ که
برای کاری به لاین یک احمدآباد رفتم، راهم را کج کرده و به جمشیدآباد
رفتم. از یکی از کسبه بازار پرسوجو کردم و او هم مرا به انتهای لاین
اوّل بازار راهنمایی کرد...... آرام آرام جلو رفتم و دیدمش؛ سلام کردم. به گرمی جواب سلامم را داد.
![[تصویر: 93261_346.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93261_346.jpg)
- آقای علی پیروزمند؟
- بله، بفرما عامو؟
- آیا شما «جانباز علی پیروزمند» از رزمندگان مسجد قدس آبادان و برادر «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» هستید؟!
- بله عزیزم، در خدمتم؛ امری بود؟
نمیدونم چرا با دیدن وضع و حالش، یاد یکی دو تا از پستهای وبلاگ افتادم: «غذا نمیخورم!» و «مثلاً شعر»؛ به خصوص اونجایی که گفته بودم: وطن یعنی «جانبازی در خرابات!»...
گرم صحبت شدیم. یه لحظه یادم اومد که یه ضبط صوت کوچیک دستی همراهمه. بدون اینکه متوجه بشه، صداشو ضبط کردم و عجب گفتوگویی شد!
اولش راضی نمیشد که ازش عکس بگیرم؛ دوست نداشت که رفقاش اونو توی این حال و روز ببینند، حتّی به حضرت عبّاس(ع) قسمم داد که ازش عکس نگیرم، ولی وقتی که در آغوش گرفتمش و پیشانی چین و چروک خوردهاش را بوسیدم؛ رضایت داد...
![[تصویر: 93262_240.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93262_240.jpg)
از راه فروش سیلندر گاز و پیک نیکی پر کردن امرار معاش می کند
![[تصویر: 93263_731.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93263_731.jpg)
دستشویی و سرویس بهداشتی عمومی آخر بازار جمشیدآباد
![[تصویر: 93264_906.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93264_906.jpg)
نمایی از داخل خرابات!
![[تصویر: 93265_157.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93265_157.jpg)
![[تصویر: 93266_598.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93266_598.jpg)
![[تصویر: 93267_921.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93267_921.jpg)
![[تصویر: 93268_641.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/6/21/93268_641.jpg)
* * *
و اما سخنی با مسئولین محترم آبادان:
از صدر تا ذیل؛
در هر لباسی که هستید!...
در هر مقامی که هستید!...
سخن؟!
من با شماها هیچ حرفی ندارم!
منبع: مشرق نیوز
برگرفته از سایت آنتی 666
+ نوشته شده در ساعت 20:1 توسط علی
|
بسم الله الرحمن الرحیم