همه ما به شهدا بدهکاریم  

همه ما به شهدا بدهکاریم 

یدالله صمدی

 کارگردان سریال "شوق پرواز" گفت: همه ما نسبت به قهرمان‌های ملی مانند شهدا و دانشمندان حقی به گردن داریم و به این عزیزان بدهکاریم، بخصوص درمورد شهدا، برای اینکه جانشان را که مهم‌ترین سرمایه آنان بوده است در راه کشورش فدا کردند و باید مورد تقدیر قرار گیرند.   

یدالله صمدیدر حاشیه ساخت این سریال که درمورد شهید سرلشکر خلبان بابایی است، در گفت وگو با خبرنگار ایرنا افزود: فیلم‌های زیادی با موضوعات مختلف مثل طنز، روانشناختی و اجتماعی کار کرده‌ام اما این نخستین بار است که بطور جدی فیلمی درباره شهدا و دفاع مقدس می سازم.

وی اظهار داشت: وقتی فیلم "زندگی نامه سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی" به من پیشنهاد شد از خودم پرسیدم «چرا من؟»، ساخت فیلم در زمینه دفاع مقدس کار من نیست، اما وقتی خلاصه فیلمنامه را خواندم، فیلمنامه بسیار غنی بود و بعد از آن یک کتاب و یک مجله درباره شهید بابایی خواندم که خاطرات همرزمان و خانواده آن شهید را بیان می‌کرد که برایم بسیار جالب بود.

صمدی گفت: از اینکه کارگردانی این سریال برعهده من قرار گرفته خوشحالم و سعی می‌کنم بهترین کار را ارائه دهم.

کارگردان سریال شوق پرواز افزود: در این فیلم، کودکی، عشق، ارتباط، طنز و حتی صحنه‌های اکشن زیادی وجود دارد که می‌تواند مخاطبان قابل توجهی را جذب کند.

صمدی با اشاره به مستند بودن سریال شهید بابایی خاطرنشان کرد: از سال 1337 زمان زیادی نگذشته است و هنوز مردم آن روزها را به یاد دارند و باید صحنه ها و حتی نوع پوشش ها طوری به تصویر کشیده شود که به اذهان نزدیک باشد.

وی گفت: استانداری، شهرداری، فرمانداری و سازمان بنیاد شهید استان قزوین در این مدت همکاری خوبی با عوامل سریال داشتند و امکانات را در اختیارمان قرار دادند.

همه ما نسبت به قهرمان‌های ملی مانند شهدا و دانشمندان حقی به گردن داریم و به این عزیزان بدهکاریم، بخصوص درمورد شهدا، برای اینکه جانشان را که مهم‌ترین سرمایه آنان بوده است در راه کشورش فدا کردند و باید مورد تقدیر قرار گیرند.

به گزارش ایرنا، سریال شوق پرواز با موضوع زندگی نامه سرلشکر خلبان "شهید عباس بابایی" به کارگردانی یدالله صمدی و با حضور خانواده شهید بابایی در شهر قزوین کلید خورده است.

این مجموعه تلویزیونی به همت موسسه فرهنگی هنری شاهد و در ‎ 26قسمت ‎45 دقیقه‌ای در حال ساخت است.

فرهاد توحیدی، مهدی محمدنژادیان و حسین تراب نژاد از کسانی هستند که این اثر را بر پایه زندگی واقعی شهید عباس بابایی نوشته اند.

لوکیشن‌های این مجموعه در شهرهای قزوین، اصفهان، دزفول، بوشهر، مکه مکرمه و یک کشور اروپایی انجام می‌گیرد.

سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی در سال ‎1329در قزوین دیده به جهان گشود، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در این شهر گذراند، در سال ‎1348به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی، برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد.

پس از بازگشت از آمریکا به اصفهان رفت و با اوج‌گیری مبارزات علیه نظام ستمشاهی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی نیروی هوایی، به صفوف مبارزین پیوست.

وی، با لیاقت و تعهد بی‌پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، نهم آذرماه سال ‎ 62با ارتقا به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی منصوب و به تهران منتقل شد.

این شهید والامقام صبح پانزدهم خرداد ماه سال‎1366هنگام بازگشت از ماموریت برون مرزی، هدف گلوله ضد هوایی قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی

منبع : تبیان

چطور می توانی در این موقعیت بخندی؟

چطور می توانی در این موقعیت بخندی؟
سیره و خاطراتی از شهدا
تواضع او به حدی بود که کسی باور نمی کرد ذره ای شجاعت در وجود او باشد.هنگام نبرد و ضمن ابراز شجاعت از سوی او،کسی باور نمی کرد ذره ای تواضع داشته باشد.

او با این که صبر فوق العاده ای داشت،هنگامی که معصیت ظالمان را می دید،آن چنان به خروش می آمد و به نبرد برمی خواست که متعجب می شدیم.
یک بار در ده کیلومتری بانه،دو نفری گیر تعداد زیادی ضد انقلاب افتادیم.
هیچ کس در آن شرایط،حاضر به مبارزه نمی شد؛ولی ما با رشادت غلامعلی موضع گرفتیم و دو نفری (در حالی که با جایی ارتباط نداشتیم) شروع به جنگیدن کردیم.

در طول درگیری،خنده های غلامعلی مراعصبانی می کرد.به او می گفتم:"چطور در این موقعیت می توانی بخندی؟"
و او می گفت:" توکل بر خدا کن!این جوجه ها نمی توانند مقابل سربازان جندالله بایستند".


ما با شجاعت خارق العاده ی پیچک،توانستیم از آن مهلکه جان سالم به در بریم.
در یک درگیری دیگر،در حالی که سه گلوله به پیچک خورده بود،مرتب این طرف و آن طرف می دوید و بچه ها را هدایت می کرد و تا رسیدن نیروی کمکی،طی حدود هفت،هشت ساعت درگیری،دو گلوله ی دیگر هم خورد.بعد از این که به بانه بازگشتیم،وی حاضر نشد او را به بهداری پادگان ببریم و می گفت:" من حالم خوب است؛به سایر بچه ها برسید."
اما در همین حال،از شدت ضعف بیهوش شد و با پیکر غرق در خون و مدهوش او را به بهداری رساندیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک/ عقابان بازی دراز،ص79


منبع: پلاک شهادت